تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
هامش
- چون با رسول عليه السلام نماز شام بكرد ، رسول عليه السلام گفت : يا علي ! من امشب به خانهء تو مىآيم . » أو شرم داشت كه رسول را گويد كه در خانهء ما چيزى نيست ، گفت : « عزازة وكرامة يا رسول اللَّه . » برخاست واز پيش برفت وفاطمه را گفت : « رسول خدا امشب به خانهء ما مىآيد ودر خانهء ما چيزى نيست . » براثر رسول عليه السلام درآمد وبنشست . فاطمهء زهرا عليها السلام برخاست ودر خانه شد ودو ركعت نماز كرد . در ركعت أول الحمد برخواند وألم سجده ودر دوم ركعت الحمد بخواند وسورهء الانعام . چون سلام بداد ، سر بر زمين نهاد وگفت : « بار خدايا ! از تو مىخواهم به حق محمد وآل محمد كه براي ما خوانى فرستى از آسمان تا ما از آن بخوريم ودر شكر تو بيفزاييم . » سر برداشت جفنه ديد از تريد وغليهاء عراق من لحم وبر سر آن گوشت نهاده از استخوان جدا كرده ودستارى بر سر آن نهاده كه كس مانند آن نديده بود . از خانه به در آمد وآب پيش رسول آورد ورسول عليه السلام دست بشست . أمير المؤمنين در أو مىنگريد تا أو چه خواهد كردن . آنگه در خانه رفت وآن جفنه بيرون آورد ودر پيش ايشان بنهاد . رسول عليه السلام وأمير المؤمنين وفاطمه وحسن وحسين از آن طعام مىخوردند . سائلى به در حجره فراز آمد وسؤال كرد . أمير المؤمنين دست فراز كرد تا پاره‌اى از آن طعام به أو دهد . رسول عليه السلام گفت : صه ؛ يعنى مكن يا علي كه اين سائل إبليس است . خبر يافت كه ما را خداى تعالى طعام بهشت فرستاد . خواست تا با ما شريك باشد وطعام بهشت در دنيا مر كسى را نرسد . » أمير المؤمنين گفت : « يا رسول اللَّه ! اين طعام از بهشت است ؟ » گفت : « آرى ، خداى تعالى طعام بهشت به كس نفرستاد ، مگر آن خوان كه براي عيسى [ بن ] مريم فرستاد واين جفنه براي ما أمير المؤمنين . » گفت : « يا رسول اللَّه ! آن خوان كه براي عيسى فرستاده بود ، بر آن‌جا چه طعام بود . » گفت : « آن خوانى بود از زر سرخ مكلل به در وياقوت وزمرّد چهل گز در چهل گز كه آن‌را چهارپايه بود وبر آن‌جا پنج نان بود وبر هر نانى ناري بود پوست باز كرده وبر زير هر ناري سيبى واز أنواع ترها بر آن خوان همه چيز بود . ما خلاالثوم والجرجير مگر سير وككج وبر ميان آن سفره سرخ بود وبر آن‌جا ما هي برشته بود ونزديك سرش نمك نهاده وبه نزديك دنبالش سركه نهاده وبه دستارى از دستارهاى بهشت پوشيده . أصحاب عيسى حاضر آمدند وگفتند : « تورا كشف اين بايد كردن . » أو دست فراز كرد ودستار از روى خوان بر گرفت وتوانگران بديدند . حقير آمد ايشان را از آن نخوردند وگفتند : « اندك است . » عيسى عليه السلام ندا كرد ودرويشان را بخواند تا از آن خوان مىخوردند . چهل چاشت از آن بخوردند تا چهار هزار يا چهل هزار مرد از آن بخوردند . هيچ بيمار نخورد كه شفا نيافت وهيچ ديوانه نخورد والا به هوش آمد وهيچ نابينا نخورد والا بينا شد وهيچ مقعد نخورد والا به رفتن آمد وهيچ پير نخورد والا برنا شد . چون رسول صلى الله عليه وآله وسلم وايشان از آن فارغ شدند ودست بشستند ، رسول عليه السلام گفت ، اين جفنه برگير وهم اين‌جا بنه كه نهاده بود . جفنه برگرفت وبه جاى خود برد وبنهاد . درحال با آسمان بردند ورسول عليه السلام و