تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
مجرى مريم بنت عمران « كلّما دخل عليها زكريّا المحراب وجد عندها رزقاً » « 1 » . « 2 » الطّوسي ، الأمالي ، / 615 - 618 رقم 1272 2
هامش
( 1 ) - [ آل عمران : 3 / 37 ] . ( 2 ) - در خبر است كه يك روز أمير المؤمنين عليه السلام در حجرهء فاطمه شد . اورا يافت كه حسن وحسين را مىخوابانيد وايشان نمىخفتند از گرسنگى . فاطمه گفت : « يا بن عم رسول اللَّه ! بنگر تا چيزكى به‌دست آرى براي اين كودكان كه از گرسنگى نمىخسبند وسه روز است ، طعام نخورده‌اند . » أمير المؤمنين على از خانه بيرون آمد وبه نزديك عبد الرحمان عوف آمد واورا گفت : « دينارى زر به قرض مرا ده . » أو در خانه رفت وكيسه بيرون آورد وصد دينار سرخ در أو كرده وگفت : « بستان وهرگز عوض مده . » أمير المؤمنين گفت : « لا واللَّه كه اين از تو نستانم وقبول نكنم . » گفت : « چرا ؟ » گفت : « براي آن كه از رسول عليه السلام شنيده‌ام كه اليد العليا خير من يد السفلى . » گفت : « دست زبر بهتر از دست زيرين باشد ؛ يعنى دست دهنده بهتر از دست گيرنده باشد ومن نخواهم كه كسى را بر من دست باشد يا دست أو از دست من بهتر باشد وليكن يك دينار مرا ده بر سبيل قرض واين خبر از من بشنو . » گفت : « بيان كن . » گفت : « از رسول صلى الله عليه وآله وسلم شنيدم كه گفت : « الصدقة عشرة أضعاف والقرض ثمانية عشر ضعفاً : صدقه را يكى ده باشد وقرض را يكى هجده . » عبد الرحمن دست در كيسه كرد ودينارى از آن‌جا برداشت وبه أمير المؤمنين داد . أو بستد واز آن‌جا بيامد به بازار چيزى خرد . مقداد اسود را ديد جالساً على قارعة الطّريق بر سر راه نشسته . أمير المؤمنين گفت : « اى مقداد ! در اين وقت در چنين جاى چرا نشسته‌اى ؟ » گفت : « ضرورتي را . » گفت : « چيست ؟ » گفت : « چند روز است تا طعامي نيافته‌ام . » على گفت : « چند روز است ؟ » گفت : « چهار روز . » آن دينارى كه به قرض بستده بود ، بدو داد وگفت : « تو اولىترى كه تو چهار روز است كه چيزى نيافته وما سه روز . » مقداد اين بستد وبرفت وأمير المؤمنين به مسجد رسول آمد ودر شأن أو اين قصه وآية آمده بود : « ويُؤثرونَ على أنفسهِم ولو كان بهم خصاصَة » .