وفي رواية أخرى عن ابن عبّاس هذا الحديث ، إلّاأ نّه قال : فحمل النّبيّ الحسن وحمل جبرائيل الحسين ، والنّاس يروون أنّ النّبيّ صلى الله عليه وآله حمله . « 1 » « 1 »
السّيّد هاشم البحراني ، مدينة المعاجز ، 4 / 11 - 13 رقم 90
هامش
( 1 ) - در « كشف الغمّه » از طريق مخالفان روايت كرده است از سليمان هاشمي گفت : من روزى در مجلس هارون الرشيد بودم ، پس نام جناب أمير المؤمنين عليه السلام مذكور شد . هارون گفت : « مردمان گمان مىكنند كه من على ، حسن وحسين را دشمن مىدارم ، نه چنين است . »
بهدرستى كه خبر داد مرا پدرم از پدرانش كه عبداللَّهبن عبّاس گفت : « روزى در خدمت حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم نشستهبوديم . ناگاه فاطمه گريان از خانه بيرون آمد ، حضرت فرمود : « اىفاطمه ! چرا گريه مىكنى . »
گفت : « حسن وحسين از خانه بيرون رفتهاند . به خدا سوگند كه نمىدانم به كجا رفتهاند . »
پس فرمود : « گريه مكن . پدرت فداى تو باد ! به درستى كه آن خداوندى كه ايشان را خلق كرده است ، به ايشان مهربانتر است از تو . »
پس آن جناب فرمود : « خداوندا ! اگر ايشان به دريا رفتهاند ، ايشان را حفظ كن . اگر به صحرا رفتهاند ، ايشان را به سلامت دار . »
پس جبرئيل نازل شد وگفت : « اى احمد ! غمگين ومحزون مباش كه ايشان فاضلند در دنيا وآخرت وپدر ايشان از ايشان بهتر است . اكنون ايشان در « حظيرهء بنىالنجّار » به خواب رفتهاند . حق تعالى ملَكى بر ايشان موكل گردانيده كه ايشان را محافظت نمايد . »
پس حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم برخاست وما هم برخاستيم تا داخل حديقهء بنىالنجّار شديم . ديديم حسن دست در گردن حسين كرده وبه خواب رفتهاند . ملَك يك بال خود را بر روى ايشان گسترده . پس حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم حسن را برداشت وملك حسين را برداشت . مردم چون ملَك را نمىديدند ، گمان كردند كه هر دو را حضرت برداشته است ، پس أبو بكر وأبو ايّوب انصارى به خدمت آن حضرت آمدند وگفتند : « يا رسول اللَّه ! يكى از اين دو كودك را به ما نمىدهى كه بار تو سبكتر شود ؟
حضرت فرمود : « بگذاريد ايشان را كه ايشان ، فاضل وبزرگوارند در دنيا وآخرت وپدر ايشان بهتر است از ايشان . »
پس فرمود : « امروز ايشان را مشرف گردانم به آنچه خدا ايشان را مشرّف گردانيده . » پس خطبهاى ادا كرد وفرمود : « ايّها النّاس ! مىخواهيد خبر دهم شما را به كسى كه بهتر است از همه كس از جهت جدّ وجدّه ؟ »
گفتند : « بلى يا رسول اللَّه . »
حضرت فرمود : « حسن وحسين چنينند . جدّ ايشان رسول خداست وجدّهء ايشان خديجهء كبرى دختر خويلد . »
پس فرمود : « ايّها النّاس ! مىخواهيد خبر دهم شما را به كسى كه بهترين مردم است از جهت پدر ومادر ؟ »