هامش
- وديگر در كتاب كفاية الأثر از ابن عباس مروى است مىگويد : « بر رسول خدا درآمدم ونگريستم كه حسن عليه السلام را بر گردن مبارك جاى داده ، وحسين عليه السلام را بر زانوى خويش نشانيده ، وايشان را بوسه مىدهد ونوازش مىنمايد ومىفرمايد :
أللَّهمّ والِ مَنْ والاهُما ، وعادِ مَنْ عاداهُما .
يعنى ، اى پروردگار من ! دوست دار كسى كه ايشان را دوست دارد ، ودشمن دار كسى كه ايشان را دشمن دارد . آن گاه فرمود :
يا ابن عبّاسٍ كأنِّي به وقد خَضِبَتْ شَيْبتُهُ من دمِه ، يَدْعُو فلا يُجاب ، ويَسْتَنْصِر فلا يُنْصَر .
يعنى ، اى پسر عباس ! گويا با أو هستم ومىنگرم كه موى أو به خون أو خضاب شده است . دعوت مىكند وكس أجابت نمىنمايد . وطلب نصرت مىكند وكس اورا يارى نمىفرمايد . عرض كردم : يا رسول اللَّه ! اين ستمكاره كيست ؟ قال : أشرارُ أمّتي ، ما لهم لا أنالهُم اللَّهُ شفاعتي . فرمود : أشرار أمت من كه خداوند شفاعت مرا به ايشان مرا ساناد ! »
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 1 / 308 - 309