تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
هامش
- فرمود : « هر كه ايشان را دوست دارد ، مرا دوست داشته وهر كه ايشان را دشمن دارد ، مرا دشمن داشته است . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 390 - 391 در بعضي از كتب معتبره از امّ سلمه روايت كرده اند كه : « روزى حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم امام حسن عليه السلام را بر ران راست خود نشانيده بود وامام حسين عليه السلام را بر ران چپ خود نشانيده بود ، وگاهى اين را مىبوسيد وگاهى اورا . در آن وقت جبرئيل نازل شد وگفت : يا رسول اللَّه ! تو اين‌ها را دوست مىدارى ؟ فرمود : چگونه دوست ندارم واين‌ها دو ريحانهء منند در دنيا ودو نور ديدهء منند . جبرئيل گفت : يا نبيّ اللَّه ! حق تعالى بر ايشان حكمي كرده است ، صبر كن . حضرت فرمود : كدام است آن حكم ؟ جبرئيل گفت : حسن را به زهر شهيد خواهند كرد ، وحسين را به قهر سر خواهند بريد . وهر پيغمبرى را دعاى مستجابى مىباشد . اگر خواهى كه حق تعالى اين مصيبت‌ها را از ايشان دفع كند واگر خواهى مصيبت ايشان را ذخيرة گردان از براي شفاعت گناهكاران أمت خود در روز قيامت . حضرت فرمود : يا جبرئيل ! من به حكم پروردگار خود راضىام وهرچه أو از براي من پسنديده است ، از براي خود مىخواهم ومىخواهم كه مصيبت ايشان را وسيلهء شفاعت گناهگاران أمت خود گردانم . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 547 - 548 وديگر از عروة البارقي مروى است كه در مراجعت سفر مكة معظمه به مدينه آمدم وبه مسجد رسول خداى در رفتم ، نگريستم كه آن حضرت نشسته ودو كودك كه هنوز سنين عمرشان به ده سال نرسيده در كنار پيغمبرند ، وپيغمبر گاهى اين يكى را بوسه مىدهد ، وگاهى آن ديگر را ، ومردمان مىنگرند وخاموشند ، من از ميانه پيش شدم وعرض كردم : « يا رسول اللَّه ! ايشان پسران تواند ؟ » فقال : إنّهما ابنا ابنتي ، وابنا أخي ، وابنا ابن عمِّي ، وأحبّ الرّجال إليَّ ، ومَنْ هو سمعي وبصري ، ومَنْ نفسه نفسي ونفسي نفسه ، ومَنْ أحزن لحزنه ويحزن لحزني . فرمود : « ايشان پسران دختر من ، وپسران برادر من وپسران پسر عم من كه محبوبترين مردان به نزد من است ، وكسى است كه گوش من وچشم من است ، وكسى است كه جان أو جان من وجان من جان اوست ، وكسى است كه محزون مىشوم از حزن أو ومحزون مىشود از حزن من . » عروه عرض كرد : « يا رسول اللَّه ! عجب مىآيد مرا از كردار تو با ايشان وشدت محبت تو مر ايشان را . » رسول خدا فرمود : « اى عروه ! آن شب كه مرا به آسمان بردند داخل بهشت شدم ؛ به پاى درختى رسيدم كه سخت شگفت آورد مرا از نيكويى بوى ، جبرئيل گفت : عجب مكن از اين شجره ، همانا ميوه آن نيكوتر است از رايحه آن . از ميوه آن لختى مرا داد تا بخوردم وسخت نيكو يافتم ، پس به شجره ديگر عبور دادم ، جبرئيل گفت : اى محمّد ! از ميوه اين درخت نيز بخور ، كه شبيه است شجر نخسيتن را ، ونيكوتر است از جهت طعم ورايحه از ثمر ورايحه نخستين ، پس مرا بهره‌مند ساخت ، ورغبت من از آن نعمت هرگز سستى نپذيرد ؛ گفتم : اى برادر من جبرئيل ! هرگز از اين دو شجره نيكوتر نديدم ؛ گفت : مىدانى نام اين دو شجره چيست ؟ گفتم : ندانم ، گفت : يكى حسن نام دارد ، وآن ديگر حسين ، آن گاه گفت : اى محمّد ! گاهى كه فرود
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 311 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية