هامش
- مساكين مسلمانانم ، مرا اطعام كنيد از آنچه مىخوريد ، خدا از طعام بهشت به شما بخوراند . »
لقمه را از دست نهاد وفرمود :« فاطمه اى صاحب مجد ويقين ! * اى دخت خير الناس كل أجمعين !
بر در نبينى بينوا يك مسكين * ايستاده مىنالد زار وغمين
دارد شكايت با خدا آن كمين * هر كه كند خير بگردد سمين
موعد أو هست بهشت برين * كرده خدايش به بخيلان حرام
صاحب بخل است مدامى حزين * آتش دوزخ بردش در سجين
نوش حميم است وهمى با غسلين »فاطمه رو به علي عليه السلام كرد وگفت :« اى ابن عم امر تو سمع وطاعت ! * مرا نه پستى است ونى ملامت
تورا خوراك از خرد وبراعت * مرا اميد است از اين مجاعت
پيوست با نيكان وبا جماعت * روم بفردوس با شفاعت »وهرچه در سفره بود برداشت ، به مسكين داد ، گرسنه خوابيدند ، وجز آب نچشيدند . سپس ثلث دوم پشم را برداشت ، رشت ، صاعى از جو برگرفت ، آسيا كرد ، خمير كرد ، پخت ، پنج قرص نان فرآهم كرد وبراي هر سرى قرصى . علي عليه السلام نماز مغرب را با پيغمبر خواند ، به منزل آمد ، چون سفره گستردند وپنج تن نشستند . على أول لقمه برگرفت يتيم مسلمانى بردر خانه ايستاد وگفت : « درود بر شما خانواده محمد ، من يتيمى از يتيمان مسلمانم از آنچه خود مىخوريد به من بدهيد خدا به شما از خوراك بهشت عطا كند . »
على لقمه از دست نهاد وفرمود :« فاطمهء دخت سيد كريمان * دخت پيمبرى نه از لئيمان
باشد بخيل دائم از ذميمان * مىكشدش به آتشى چه سوزان
مىنوشد از صديد واز حميمان »فاطمه رو به أو كرد ومىفرمود :مىدهمش بىباك من عطا را * برمىگزينم بر همه خدا را
شب را گرسنه باشند اين دو شبل ما را * كشته شود كوچكترش فكارا
در كربلا ربوده گردد زارا * بر قاتلش صد واي وصد خسارا
دوزخ كشد أو را به ته ز نارا * بندش بود سنگينتر از نصارى »سپس هرچه در سفره بود به آن يتيم داد . قسمت سوم پشم را رشت ، آخرين صاع جو را آسياب كرد ، خمير نمود وپنج قرص ديگر براي هر سرى قرصى از آن پخت . على نماز مغرب را با پيغمبر خواند ، به منزل آمد وسفره گستردند . أول لقمه را كه على برگرفت ، اسيرى از مشركان از در خانه آواز داد : « اى خاندان محمد ! ما را أسير كنيد ، دربند نماييد وخوراك ندهيد ؟ »
علي عليه السلام لقمه را از دست بر زمين نهاد وفرمود :