الصّدوق ، الخصال ، 2 / 410 - 411 رقم 56 / عنه : ابن شهرآشوب ، المناقب ، 4 / 251 - 252 ؛ المجلسي ، البحار ، 27 / 210 - 211 ؛ الحويزي ، نور الثّقلين ، 5 / 163 - 164 ؛ المشهدي القمي ، كنز الدّقائق ، 12 / 502 - 503
روى عليّ بن حسّان الواسطيّ ، عن عمِّه « 1 » عبدالرّحمان بن كثير ، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال : إنّ « 2 » الكبائر سبع فينا أنزلت ومنّا استحلّت : « 3 » فأوّلها الشِّرك باللَّه العظيم ، وقتل النّفس الّتي حرّم اللَّه عزّ وجلّ ، وأكل مال اليتيم ، وعقوق الوالدين ، وقذف المحصنة ، والفرار من الزّحف ، وإنكار حقّنا .
فأمّا الشّرك باللَّه العظيم : فقد أنزل اللَّه فينا ما أنزل ، وقال رسول اللَّه صلى الله عليه وآله فينا ما قال ، فكذّبوا اللَّه وكذّبوا رسوله ، فأشركوا باللَّه « 3 » ، وأمّا قتل النّفس الّتي حرّم اللَّه : فقد قتلوا الحسين بن عليّ عليه السلام وأصحابه ، « 4 » وأمّا أكل مال اليتيم : فقد ذهبوا بفيئنا الّذي جعله
هامش
- آن گناهان را نسبت به ما روا داشتند . اولش براي خداى بزرگ شريك قرار دادن است وديگر ، كشتن كسى كه خداوند حرامش فرموده است ، وخوردن مال يتيم ، وپدر ومادر را رنجاندن ، وبه زنان پاكدامن نسبت ناروا دادن ، واز جبههء جنگ گريختن ، وحق خاندان را انكار كردن .
اما شرك به خدا ! خداوند دربارهء ما آنچه لازم بود ، آياتي نازل فرمود ورسول خدا دربارهء ما تذكرات لازم را داد ، ولى اين مردم خدا را تكذيب كردند وفرمايشات پيغمبر را دروغ پنداشتند ومشرك شدند . اما آدم كشى كه خداوندش حرام فرموده بود ! اينان حسينبن على را با يارانش كشتند ، واما خوردن مال يتيم ! سهم خمسي را كه خداوند براي ما قرار داده بود ، از ما گرفتند وبه دست ديگران سپردند . اما رنجاندن پدر ومادر ! خداوند در قرآن خود فرمود : « پيغمبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است وهمسران پيغمبر ، مادران مؤمنان محسوب اند . » با اين وصف نسبت به فرزندان رسول خدا صلى الله عليه وآله مردم عاق پيغمبر شدند ونافرمانى مادرشان خديجة را دربارهء فرزندان أو نمودند . اما تهمت به زنان پاكدامن ! همانا فاطمه را بر فراز منبرهاى خود ناسزا گفتند . اما فرار از جبههء جنگ ! اينان با كمال ميل وبدون اين كه اجبارى بر آنان شده باشد ، با أمير المؤمنين دست بيعت دادند . سپس از گرد أو پراكنده شدند واورا خوار شمردند . اما حق ما را انكار كردن ! خودشان نيز معترفاند واختلافى در اين ندارند كه انكار حق ما نمودند .
فهرى ، ترجمهء خصال ، 2 / 410 - 411
( 1 ) [ زاد في نور الثّقلين : « عن » ]
( 2 ) [ لم يرد في نور الثّقلين وكنز الدّقائق ]
( 3 - 3 ) [ في نور الثّقلين وكنز الدّقائق : « إلى قوله » ]
( 4 ) [ إلى هنا حكاه عنه في نور الثّقلين وكنز الدّقائق ]