تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 963

مساهمون:

ص٩٦٣
هامش
- جانم ! مرا براي رفتن به عراق محزون مكن ؛ زيرا از جدت شنيدم ، مىفرمود : فرزندم حسين ، در عراق در زمينى كه آن را كربلا گويند ، كشته شود . » فرمود : « مادر جان ! به خدا من به آن داناترم وبه ناچار كشته مىشوم وچاره‌اى ندارم . به خدا روزى كه كشته شوم ، مىدانم وقاتل خود را مىشناسم وبقعه اى كه در آن دفن شوم مىدانم . وكساني از خاندانم وخويشانم وشيعيانم كه كشته شوند مىشناسم ومىخواهى قبر خود را به تو بنمايم . » واشاره به سمت كربلا كرد وزمين پست شد وآرامگاه وقتلگاه ولشكرگاه وموقف آن حضرت را ديد . در اين جا أم سلمة سخت گريست وكار أو را به خداى تعالى واگذارد . فرمود : « يا أماه ! خدا خواسته كه مرا كشته بيند كه به ظلم وعدوان سرم بريده شود وخواسته كه حرم وخاندان وزنان دربه‌در شوند وكودكانم سر بريده ومظلوم وأسير وزير زنجير باشند وفريادرسى خواهند ، ياور وفريادرسى نيابند . » در روايت ديگر ، ام‌سلمه گفت : « من تربتى دارم كه جدت به من داده ودر شيشه است . » فرمود : « به خدا من كشته شوم واگر هم به عراق نروم ، مرا مىكشند . » وسپس تربتى برگرفت ودر شيشه كرد ، به أم سلمة داد وفرمود : « اين را با آن شيشهء جدم بگذار وچون خون از آن‌ها جارى شد ، بدان كه من كشته شدم . » كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 29 - 30 ونيز از أو روايت شده كه : چون حسين بن علي عليه السلام به عراق توجه نمود ، كتب ووصيت را نزد أم سلمة به امانت سپرد . وچون علي بن الحسين برگشت ، به أو تحويل داد . مسعودى در اثبات الوصية گفته : چون حسين پس از نامه‌نگارى كوفيان وپيش فرستادن مسلم بن عقيل نزد آنان ، خواست به عراق رود ، ام‌سلمه نزد أو فرستاد وگفت : « من به شما تذكر مىدهم كه نرويد . » فرمود : « چرا ؟ » گفت : « از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم ، مىفرمود : پسرم حسين ، در عراق كشته مىشود . ويك شيشه خاك به من داده وفرمود ، آن را پنهان كنم ، وبازرسى نمايم . » جوابش داد كه : « مادر جان ! من به ناچار كشته مىشوم . از تقدير حق گريزگاهى نيست واز مرگ چاره‌اى نيست . من خودم روز وساعت ومكاني كه كشته شوم در آن ، مىدانم وقتلگاه خود را مىشناسم وبقعه‌اى كه در آن دفن شوم ، مىشناسم ؛ چنان چه تو را مىشناسم . اگر خواهى آرامگاه خود وشهداى با خود را به تو بنمايم . » گفت : « مىخواهم حاضر شود . » آن حضرت نام بزرگ خدا را برد وزمين پست شد تا آرامگاه خود وآنان را به أو نمود واز خاكش به وى داد تا با آن خاكى كه داشت بياميزد . سپس به أو فرمود : « من در روز عاشورا پس از نماز ظهر كشته شوم . درود بر تو مادر جان ! ما از تو خشنوديم . » أم سلمة خبر أو را مىگرفت ودر انتظار عاشورا بود . كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 73 - 74