تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 955

مساهمون:

ص٩٥٥
فقالت : لولا أنّك ربّيتني وأنت بمنزلة والدي ما حدّثتك بسرّ رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم ، اجلس . فجلس ، فحدّثته بمناجاة رسول اللَّه له في بيتها وأ نّه من دخولها عليهما منعها حتّى ظنّت أنّه قد ذهب يومها ، ثمّ أذن النّبيّ صلى الله عليه وآله لها ، وقال : لا تلوميني ، فإنّ جبرائيل أتاني فيما هو كائن بعدي ، وأمرني أن أوصي به عليّاً من بعدي ، وكان جبرائيل عن يميني ، وعليّ عن شمالي ، فأمرني أن آمره بما هو كائن إلى يوم القيامة ، فاعذريني ، إنّ اللَّه تعالى اختار من كلّ امّة نبيّاً ، ولكلّ نبيّ وصيّاً ، فأنا نبيّ هذه الامّة ، وعليّ وصيّي في عترتي وأهل بيتي وامّتي من بعدي ، فتاب مولاها من ذلك ، وجعل يناجي اللَّه تعالى ليلًا ونهاراً بالمغفرة منه . « 1 » البياضي ، الصّراط المستقيم ، 2 / 29 - 30
هامش
( 1 ) - أقول : اين‌فرمايش ايشان ، اشاره به روايتي است كه مجلسي در حيوة القلوب از صدوق نقل مىكند وآن روايت اين است : روايت أم سلمة در خلافت أمير المؤمنين عليه السلام : يك نفر از آزاد كرده هاى أم سلمة ، ناسزا گفت به أمير المؤمنين عليه السلام . چون اين خبر به أم سلمة رسيد ، أو را طلبيد ، چون حاضر شد ، گفت : « شنيدم ناسزا به أمير المؤمنين گفته‌اى . » عرض كرد : « بلى اى مادر مؤمنان . » أم سلمة فرمود : « مادرت به عزايت بنشيند . اكنون بنشين تا براي تو حديثي نقل كنم كه از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شنيده‌ام . بعد آن چه براي خود نيكوتر دانى ، اختيار كن . بدان كه ما نُه زن بوديم در حيات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم . در روزى كه نوبت من بود ، حضرت رسول داخل شد ونور از سر وجبينش ساطع بود ودست علي عليه السلام را به دست خود گرفته بود . پس فرمود : اى ام‌سلمه ! از خانه بيرون رو وخانه را از براي من خلوت كن . چون از خانه بيرون رفتم ، آن حضرت با على مشغول راز گفتن شد ومن صداى ايشان را مىشنيدم ، ولكن سخن ايشان را نمىفهميدم . چون صحبت ايشان به طول انجاميد ، من به نزديك در حجره رفتم ، عرض كردم : يا رسول اللَّه ! رخصت مىدهى كه داخل شوم ؟ فرمود : نه . من با شتاب برگشتم كه نزديك بود به رو افتم . پس بعد از اندك زماني ، ثانياً به در حجره آمدم ورخصت طلب نمودم . رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رخصت نداد . من با شتاب برگشتم ترسان وهراسان كه شايد بر گردانيدن من از روى غضب بوده باشد ، يا از آسمان آية فرود شده . چون زماني گذشت ، ثالثاً به در حجره آمده ، عرض كردم : يا رسول اللَّه ! رخصت مىدهى كه داخل شوم ؟ فرمود : داخل شو . پس داخل شدم ، ديدم علي عليه السلام زانو به زانوى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نشسته وعرض مىكند : پدر ومادرم فداى تو باد يا رسول اللَّه ! هرگاه چنين شود ، چه امر مىفرمايى مرا ؟ فرمود كه : امر مىكنم تو را به -