هامش
- حضرت پرسيد كه : « اين زمين چه نام دارد ؟ »
گفتند : « اين را كربلا مىگويند . »
چون امام مظلوم آن نام محنت انجام را شنيد ، آب حسرت از ديدههاى مباركش فرو ريخت وفرمود : « اين موضع كرب وبلا ومحل محنت وعناست واين جاى ريختن خون شهيدان كربلاست . »
در اين حال از دور سوارهاى پيدا شد كه به تعجيل به جانب ايشان مىتاخت . چون به نزديك رسيد ، بر حضرت سلام نكرد ونزد حر رفت وبر أو سلام كرد ونامهء ابن زياد را به أو داد . چون نامه را گشود ، آن ملعون نوشته بود كه : « هر جا نامهء من به تو برسد ، حسين را فرود آور وأو را در بيابانى فرود آر كه آب وآبادانى نباشد وكاررا بر أو تنگ گردان وبايد كه پيك من خبر به من آرد كه تو أطاعت فرمان من كردهاى . »
چون حر نامهء آن لعين را خواند ، مضمون نامه را در ميان لشگر آن جناب ندا كرد . يزيد بن مهاجر پيك ابن زياد را شناخت وبه أو گفت : « مادرت به ماتم تو بنشيند ! اين چه پيام است كه تو آوردهاى ؟ »
آن ملعون گفت : « أطاعت امام خود كرده أم ووفا به بيعت خود نموده أم . »
ابن مهاجر گفت : « بلكه معصيت پروردگار خود كردهاى وعار دنيا ونار عقبا براي خود مهيا كرده اى وامام تو از آن امامان است كه حق تعالى در حق ايشان مىفرمايد كه : گردانيم ايشان را امامان كه مىخوانند مردم را به سوى آتش ودر روز قيامت يارى كرده نمىشوند . »
پس حر در آنجا فرود آمد وحضرت فرمود : « بگذار كه در نينوا يا غاضريه يا محل ديگر كه آب وآبادانى داشته باشد ، فرود آييم . »
حر گفت كه : « أمير اين مرد را فرستاده وحكمي كرده است ومخالفت حكم أو نمىتوانم كرد . »
زهير بن قين گفت : « يا بن رسول اللَّه ! دستوري دهيد كه ما با ايشان مقاتله كنيم كه جنگ ما با ايشان آسانتر است از جنگ با لشگرهاى بىحد واحصا كه بعد از اين خواهند آمد . »
حضرت فرمود : « من مىخواهم حجت خدا را بر ايشان تمام كنم وابتدأ به قتال ايشان نمىكنم . »
پس به ضرورت در آنجا فرود آمدند وسرادق عصمت وجلالت را برى اهلبيت رسالت برپا كردند وبه قول جمعى روز چهارشنبه يا پنجشنبه دوم ماه محرم سال شصت ويكم هجرت بود وبه قول بعضي روز هشتم ماه محرم بود .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 640 - 641
اين هنگام مردى را نگريستند كه شاكي السلاح بر شترى رهوار برآمده وكمانى از بر دوش افكنده واز طريق كوفه به تعجيل وتقريب زمين را در هم مىنوردد وزودا كه درمىرسد . هر دو لشگر به نظارهء أو درايستادند . چون فراز آمد ، حسين عليه السلام را ناديده انگاشت وحر بن يزيد را سلام داد وتحيت فرستاد ومكتوب ابن زياد را كه بدين منوال نگاشته بود ، به نزد أو گذاشت :
« أمّا بعد ، فجعجع بالحسين حين يبلغك كتابي هذا ويقدم عليك رسولي ولا تنزله إلّابالعراء في غير خُضر وعلى غير ماء ، وقد أمرت رسولي أن يلزمك ولا يفارقك حتّى يأتيني بإنفاذ أمري ، والسّلام » .