تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
هامش
- أمة اللَّه دانسته وبه خطا رفته اند ، چنان كه در كتاب رسول خدا در قصهء عمرة القضاء باز نموديم وبعد از شهادت حمزه شداد بن اسامة بن الهاد الليثي اورا نكاح بست واز وى دو پسر آورد ، يكى عبداللَّه وآن ديگر عبد الرحمان وآن دختر عميس كه در شب زفاف فاطمه عليها السلام ملازمت سراى أو را داشت . تواند شد كه سلمى بود دختر سيم عميس سلامه نام داشت وأو زوجهء عبداللَّه بن كعب الخثعمي بود ونام مادر اين سه دختر هند دختر عوف بن زهير بن الحارث است از قبيلهء كنانه واين هند از آن پيش كه در حبالهء نكاح عميس درآيد زوجهء حارث بن حزن بن جبير بلالى بود واز حارث نيز سه دختر داشت ، نخستين ميمونه كه به تزويج رسول خداى درآمد ، دوم لبابة الكبرى وأو مكنى به أم الفضل بود ودر سراى عباس بن عبد المطلب جاى داشت ودختر سيم لبابة الصغرى نام داشت وأو زوجهء زياد بن عبداللَّه بن مالك الهلالي بود . از اين جمله مكشوف افتاد كه متصدى امر فاطمه أسماء بنت عميس نبوده ، تواند شد كه سلمى خواهر أسماء كه زوجهء حمزه بود بوده باشد . فاضل مجلسي مىگويد : به جاى أسماء بنت عميس ممكن است أسماء بنت يزيد بن السكن الأنصاري باشد ونيز مكشوف افتاد كه آن هنگام أم سلمة در خانهء رسول خداى وثاقي وبيتي نداشت ، تواند شد كه أم سليم باشد ، چه أم سليم مادر انس بن مالك است ؛ زيرا كه انس خادم رسول خداى ومادرش به درون سراى نيز خدمت‌پذير بود ، ممكن است رسول خداى به أم سليم فرمان كند تا وثاق فاطمه را بيارايد وكتاب به تحريف قلم أم سليم را أم سلمة نوشته باشند ، واللَّه اعلم به حقايق الأمور . اكنون چون در بيشتر أحاديث خطاب با أم سلمة رفته ما نيز اقتفا مىكنيم ومىگوييم : تواند بود كه به حكم خويشاوندى روزى چند أم سلمة حاضر اين خدمت بوده . اكنون با سر سخن رويم ، أم سلمة با فاطمه سلام اللَّه عليها گفت : « آيا از طيب خوش چيزى ذخيرة كرده باشى ؟ » گفت : « آرى . » شيشه اى از عطر حاضر ساخت كه پاره‌اى در كف أم سلمة گذاشت وأو را هرگز اين رايحه به مشام نرسيده بود ، گفت : « اين چيست واز كجاست ؟ » فاطمه فرمود : « روزى دحيهء كلبى بر رسول خداى درآمد ، پيغمبر مرا فرمان كرد كه آن وساده را از براي عم خود گسترده كن ، من بگستردم وأو بنشست گاهى كه بيرون رفت چيزى از جامهء أو فرو ريخت ، رسول خدا فرمود فرآهم كن ، وبدار ، عرض كردم : چيست ؟ فرمود : عنبرى است كه از پر جبرئيل فرو ريخته . » وبه روايتي فاطمه أم سلمة را پاسخ داد كه : « اين عرق رسول خداست كه در خواب‌هاى قيلوله از بدن مباركش مأخوذ داشته در اين شيشه انباشته أم . » مع القصة رسول خداى صلى الله عليه وآله فرمود : « يا علي ! بهر أهل خود مهيا كن واينك در نزد ما نان وگوشت حاضر است ، بر توست كه خرما وروغن وكشك فرآهم آورده به نزديك ما حاضر كنى . » -