تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
هامش
- وخامساً : آوردن آب مشرق ومغرب اثلاثاً ظاهراً مراد از شهر جابلقا وجابلسا كه اين دو شهر با اوصافى كه دارد ، مطروس است از شيعيان أمير المؤمنين عليه السلام وشايد اين سه آب اشاره به اين مطلب باشد كه اشرف اعضا ، سر است واشرف اعضاى سر ، صورت است . آب بهشتى را براي غسل وجه للكرامة ودست راست ، اشرف است از دست چپ ، چنان چه مغرب از مشرق . لهذا بر حسب اختلاف مرتبهء مواضع ثلاثة اين مياه مذكوره را آوردند . وسادساً : خبر داد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وابلاغ سلام جبرئيل از حضرت علىّ أعلى ، وفيضان وتقاطر آب بهشتى از روى نكوى آن پادشاه عالم ، امكان مرحمتى است بزرگ‌تر كه آن حقيقت رحمت ، بيان فرمود وواسطه در ابلاغ شد . وسابعاً : نياوردن فضه ، آب وضو را براي آن حضرت . اين خود دليل است بر كمال طهارت وتقواى أو به واسطهء عادت معمولهء مستمره كه داشت . واگر نه حمل ظرف آب وضو براي حايض ، جايز است وشايد محمول بر كراهت باشد . بلكه اين كرامت باهرهء جناب أمير المؤمنين عليه السلام از حسن أدب واحتياط دين متين فضهء خادمه بوده ومعلوم است آن جناب مأمور نبوده به علم باطني خود عمل نمايد وگرنه ظاهراً به اين شرف فائز ونائل نمىشد . وفرمودند ، فضهء خادمه آب نياورد ، بر حسب توجه ايشان به عالم كثرت بود ، براي انتظام عالم كه انا بشر مثلكم . وچون صرف نظر از عالم صورت وكثرت كردند ، وبه علم باطن واحكام وحدت پرداخته اند ، آن بود كه جبرئيل آب آورد واز فياض على الاطلاق بر حسب استحقاق شخصي وذاتي خود ، مستفيض شد . پس آمدن جبرئيل ، آن ترقى نفس قدسيهء علوية است وتبديل چشم بصرى به ديدهء بصيرتي ومحو در تجلى حق وجلال كبريايى واستغراق در الطاف نامتناهى الهى . پس جناب أمير المؤمنين مأمور به علم باطن نبود ، به اين كه بفرمايد ، فضهء خادمه در اين حالت حيض با علم من نبايد أو را بخوانم ، با آن كه مىدانم نمىآيد ودر اين حالت كراهت دارد . وهمين طور است تكاليف مردم ديگرى كه مأمور به عمل كردن به علم باطن نبودند ، بلكه همه را به ظاهر حال تكليف امر فرمودند . چنان كه خداوند سبحانه در باب سجده كردن شيطان به آدم ، با علم به اين كه أطاعت نمىكند ، امر به سجده فرمود . نظير آن ، فرمايش اميرمؤمنان است در جواب سائلى كه عرض كرد : « با اين قدرت وتوانايى چرا با معاوية جنگ مىكنى ؟ » فرمود : « نحن عباد مكرّمون لا يسبقونه بالقول وهم بأمره يعملون . » پس مىگوييم كه : حضرت موسى عليه السلام ، مأمور به موافقت حضرت خضر عليه السلام بود . چون بر خلاف ظاهر عمل نمود ، بر وى اعتراض نمود . وحضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم مىدانست بعد از وى ، چه فتنه‌اى ومحنتى حادث مىشود . مع ذلك متعرض به علم باطني خود نشد ، والتفات نفرمود . بلى ، گاهى از قطب وقت وامام عصر ، بعضي از علوم باطنه ظاهر مىشود تا بدانند در نزد ايشان اين گونه علوم هم هست . با آن كه حضرت موسى عليه السلام بداند در عالم كسى جز أو هست مأمور به علم باطن باشد واين دليل نمىشود كه -