الزّهراء لم يحضرها غيره وغير الحسنين وزينب وامّ كلثوم وفضّة جاريتها وأسماء بنت عميس ، والظّاهر أنّ الّتي حضرت وفاة امّها الزّهراء هي الّتي حضرت وفاة أبيها أمير المؤمنين عليه السلام .
الأمين ، أعيان الشّيعة ، 3 / 307 ، 485
وأمر الحسن والحسين عليهما السلام يدخلان الماء ، ولم يحضرها غيره وغير الحسنين وزينب وامّ كلثوم وفضّة جاريتها وأسماء بنت عميس ، وكفّنها في سبعة أثواب ، ثمّ صلّى عليها ، وكبّر خمساً ، « 1 » ودفنها في جوف اللّيل ، وعفّى قبرها ، ولم يحضر دفنها والصّلاة عليها إلّا عليّ والحسنان عليهما السلام ونفر من بني هاشم وخواصّ عليّ عليه السلام . « 2 »
البحراني ، العوالم ( من المستدرك من المجالس السّنيّة ) ، 11 - 2 / 1104 ، 1110 - 1111 رقم 10 ، 40
هامش
( 1 ) - [ إلى هنا حكاه في العوالم ، / 1104 ] .
( 2 ) - ودر روايت است كه أم أيمن وفضه بعد از صديقهء طاهره نتوانستند در مدينهء طيبه توقف نمايند ورفتند به مكهء معظمه .
خراساني ، منتخب التواريخ ، / 70
مىفرمايد وقتي رسولخدا وداع جهان گفت باز گذاشت در ميان أمت كتاب خدا وعترت رسول خداى را فاطمه را شاد خاطر ساخت كه تو أول كس باشى از أهل بيت كه با من پيوسته مىشوى . فاطمه مىفرمايد كه : روزى چند بعد از وفات پدر در ميان خواب وبيدارى رسول خداى را ديدار كردم كه مشرف بر من بود ، چون اين بديدم نتوانستم خويشتندارى كرد ، بىخودانه بانگ در دادم كه : يا أبتاه ، بعد از تو وحى منقطع گشت وخبر آسمان از ما بريده شد . در اين وقت صفهاى فريشتگان در رسيدند ودو تن فريشته بر مقدمه بودند بي توانى مرا در ربودند وبالا گرفتند وبه سوى آسمان عروج دادند ومن چون سر برداشتم خويشتن را در قصرهاى محكم وبستان هاى خرّم ونهرهاى جارى ديدم همانا قصرى از پس قصرى وبستاني از پس بستاني پديدار بود ودر اين وقت از آن قصرها جماعتى از جواري نيكوجمال شادان وخندان بر من درآمدند وهمى گفتند : مرحبا به كسى كه از بركت وجود پدر أو بهشت آفريده شد وما آفريده شديم وهمواره فريشتگان مرا صعود دادند چند كه در سرايى درآوردند كه حاوي قصور وهر قصرى بر بتون بيوتي بود كه هيچ چشمى انباز آن را ديدار نكرده وبر زبر سريرها سندس وإستبرق گسترده واز ألوان حرير وديباج زبرپوشها افكنده وأواني زر وسيم را در خانها به طعامهاى گوناگون آكنده ودر اين فرخنده بهشت نهرى از شير سفيدتر واز مشك بوياتر جريان داشت ، گفتم اين سراى جاى كيست وأين نهر چيست ؟ گفتند : اين سراى فرازين است كه برتر از آن بهشتى نيست ، همانا اين سراى خاص پدر تو محمد وآل أو وپيغمبران ودوستان خداى است كه با اويند ، گفتم : اين نهر بهر كيست ؟ گفتند : اين همان كوثر است كه وعده فرموده است ، خداوند كه با أو عطا كند . -