هامش
- لحظهاى گفت : « تو را به خدا شما همانيد كه گفتى ؟ »
علي بن الحسين فرمود : « به خدا قسم بدون شك ما همان خاندانيم . به حق جدم ، رسول خدا كه ما همان خاندانيم . »
پيرمرد گريان شد وعمامه بر زمين زد وسپس سر بر آسمان برداشت وگفت : « بارالها ! ما كه از دشمنان جنى وانسى آل محمد بيزاريم . »
پس به حضرت عرض كرد : « آيا راه توبه اى براي من هست ؟ »
فرمود : « آرى ، اگر توبه كنى خداوند توبهء تو را مىپذيرد وتو با ما خواهى بود . »
عرض كرد : « من توبه كارم . »
گزارش رفتار اين پيرمرد به يزيد رسيد ، دستور داد أو را كشتند .
فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 176 - 178
پس آنكافران ، حرم وأولاد سيد پيغمبران را بر درِ مسجد جامع دمشق كه جاى أسيران بود باز داشتند . ومرد پيرى از أهل شام به نزد ايشان آمد وگفت : « الحمد للَّهكه خدا شما را كشت وشهرها را از مردان شما راحت داد ، ويزيد را بر شما مسلط گردانيد . »
چون سخن خود را تمام كرد ، جناب امام زين العابدين عليه السلام فرمود : « اى شيخ ! آيا قرآن خوانده اى ؟ »
گفت : « بلى . »
فرمود : « اين آية را خوانده اى : « قُلْ لا أسْألُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً إلّاالمَوَدّةَ في القُرْبى » 1 ؟ »
گفت : « بلى . »
حضرت فرمود : « آنها ماييم كه حق تعالى ، مودت ما را مزد رسالت گردانيده است . »
باز فرمود كه : « اين آية را خوانده اى : « وَآتِ ذا القُرْبى حَقّهُ » 2 ؟ »
گفت : « بلى . »
فرمود : « ماييم آنها كه حق تعالى پيغمبر خود را امر كرده است كه حق ما را به ما عطا كند . »
« آيا اين آية را خوانده اى : « وَاعْلَمُوا أنّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيءٍ فَأنَّ للَّهِ خُمْسَهُ وَلِلرّسُولِ وَلِذِي القُرْبى » 3 ؟ »
گفت : « بلى . »
حضرت فرمود : « ماييم ذوالقربى كه أقرب اقرباى آن حضرتيم . »
« آيا خوانده اى اين آية را : « إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ البَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » 4 ؟ »
گفت : « بلى . »
حضرت فرمود : « ماييم أهل بيت رسالت كه حق تعالى شهادت به طهارت ما داده است . »
آن مرد گريان شد واز گفته هاى خود پشيمان شد ، وعمامهء خود را از سر انداخت ورو به آسمان گردانيد وگفت : « خداوندا ! بيزارى مىجويم به سوى تو از دشمنان آل محمد از جن وانس . »
پس به خدمت حضرت عرض كرد كه : « اگر توبه كنم آيا توبهء من قبول مىشود ؟ » -