هامش
- كرديم . اما به حق تسليم نشدند ودستخوش غرور گناه شدند . وشيطان اعمالشان را در نظرشان بياراست وآهنگ ما كردند . ما نيز به مقابله برخاستيم واز نيمروز تا غروب آفتاب جنگى سخت كرديم . دو مرد پارسا از ما شهيد شد ، وپنج كس از آنها كشته شد ونبردگاه را به ما واگذاشتند . بسيار كس از ما وآنها زخمى شده بود وچون شب درآمد ، آن قوم سوى سرزمين اهواز رفتند وخبر يافتيم كه در يكى از نواحي آن جا فرود آمدهاند . ما در بصره زخميان خودمان را مداوا مىكنيم ودر انتظار دستور توايم . خدايت رحمت كناد ودرود بر تو باد . »
گويد : چون نامهء وى را پيش على بردم ، آن را براي مردم بخواند . معقلبن قيس بهپا خاست وگفت : « اى اميرمؤمنان ! خدا تو را قرين صلاح بدارد . مىبايد همراه كسى كه به تعقيب اين قوم مىرود ، در مقابل هر يك از آنها ده كس از مسلمانان باشد ، كه چون به آن جا رسيدند ، نابودشان كنند . كه اگر جمعى برابر ، با آنها تلاقى كند ، مقاومت آرند كه مردمى باديه نشينند . كه با جمع برابر خويش مقاومت كنند وآسيب زنند . »
گفت : « اى معقل ، براي حركت سوى آنها آماده شو . »
دو هزار كس از مردم كوفه را همراه وى كرد كه يزيد بن مغفل ازدى از آن جمله بود . به ابنعباس نوشت :
« اما بعد ، مردى سرسخت ودلير ومعروف به پارسايى را با دو هزار كس بفرست كه از پى معقل برود وچون از ولايت بصره عبور مىكند ، سالار همراهان خود باشد تا به معقل رسد . وچون بدو رسيد ، معقل سالار هر دو گروه باشد وأو مطيع معقل شود ومخالفت وى نكند . به زيادبن خصفه دستور بده ، بيايد كه زياد مردى نكوست ومقتول وى مقتولى نكو بوده است . »
أبو سعيد عقيلى گويد : على به زيادبن خصفه نوشت :
« اما بعد ، نامهء تو به من رسيد وآن چه را دربارهء ناجى ويارانش كه خدا بر دل هاشان مهر زده وشيطان اعمالشان را در نظرشان زينت داده بود وبه خطا پنداشته بودند كه رفتارى نكو دارند نوشته بودى ، با آن چه از ماجراى فيما بين ياد كرده بودى بدانستم . كوشش تو ويارانت در راه خدا بوده وپاداششان به عهدهء خداى تعالى است . شما را به ثواب خداى بشارت كه از دنيايى كه جاهلان بر سر آن خودشان را به كشتن مىدهند ، بهتر است كه آن چه پيش شماست فنا مىشود وآن چه به نزد خداست باقي مىماند . وأو فرمود كه أهل ثبات را پاداشى بهتر از عملشان مىدهيم . اما دشمنى كه با وى تلاقى كرده أيد ، همين بسشان كه از هدايت به ضلالت رفتهاند وبدان پرداختهاند واز حق بگشتهاند ولجوجانه به فتنه افتاده اند . با دروغشان بگذارشان كه در طغيان فرو روند وتو شنوا وبينا باش . به زودى خواهى ديد كه أسير مىشوند يا مقتول . تو ويارانت پيش من آييد كه مأجوريد كه أطاعت كرده أيد وفرمانبر بردهايد وسخت كوشيدهايد . والسلام . »
گويد : ناجى در ناحية اى از اهواز مقر گرفت وبسيارى از مردم كافر آن جا كه مىخواستند خراج را بشكنند ، با بسيارى از دزدان وگروهى از عربان كه عقيدة خوارج داشتند ، بر وى فرآهم آمدند . -