الرّبيع بن زياد بن أنس الحارثيّ [ . . . ] وكان عاملًا لمعاوية على خراسان ، وكان الحسن البصريّ كاتبه ، فلمّا بلغه مقتل حجر بن عديّ وأصحابه ، قال : اللَّهمّ إن كان للرّبيع عندك خير فاقبضه وعجّل ، فمات في مجلسه . « 1 »
ابن حجر ، تهذيب التّهذيب ، 3 / 243
هامش
( 1 ) - شيخ طوسي از حسن بصرى روايت كرده است كه گفت : در زمان معاوية به جنگ رفته بودم ، به طرف خراسان . سردار ما مردى از تابعان بود . روزى نماز ظهر را با أو كرديم . چون فارغ شد بر منبر برآمد ، بعد از حمد وثنا گفت : « أيها الناس ! در اسلام حادثهء عظيمى رو داده . بدعتى واقع شده كه از روزى كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم از دنيا رفته تا حال چنين امر شنيعى نشده . شنيدم كه حجر بن عدى وأصحاب أو را كه از بزرگان دين بودند ، معاوية بىتقصير به قتل رسانيده . اگر مسلمانان در تغيير اين بدعت به در مىآيند ، متوجه شوند تا من أعانت كنم . واگر كسى انكار اين بدعت نخواهد كرد ، از خدا سؤال مىكنم مرا در اين زودى قبض روح كند . »
چون از منبر فرود آمد وبه خانه رفت دعاى أو مستجاب شده ، پيش از آن كه به نماز ديگر بيرون آيد ، صداى شيون از خانهء أو بلند شد وبه رحمت الهى واصل شد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 458
به روايت ابن عبد البر وفاضل مجلسي ، چون خبر قتل حجر به خراسان رسيد ، ربيع بن زياد الحارثي كه از جانب معاوية حكومت خراسان داشت ، چون اين خبر بشنيد به مسجد جامع آمد ونماز ظهر به جماعت بگذاشت ، پس بر منبر صعود داد وخداى را حمد وثنا بگفت ،
وقال : أيّها النّاسُ ، [ چنان كه آن را در امالى الطّوسى ذكر كرديم ] .
گفت : اى مردمان ! عظيم حادثه در اسلام با ديد شد كه از آن گاه كه رسول خدا وداع اين جهان گفت مانند آن ديده نشد ، به من رسيد كه معاوية حجر وأصحاب اورا مقتول ساخت ، اگر شما را نيروى خونخواهى است جنبش كنيد ، واگر نه من از خداى مىخواهم كه مرا به جهان ديگر تحويل دهد ، آن گاه گفت : اى پروردگار ! اگر ربيع را در حضرت تو قربتى است اورا قبض كن وتعجيل فرماى ، هنوز اين سخن در دهان داشت كه به ديگر سراى تحويل داد ، وچون عايشه اين خبر بشنيد گفت :
أما واللَّهِ ! إنْ كانَ لِجُمْجُمَةِ العَرَبِ عِزٌّ ومَنَعَةٌ وفِقْهٌ .
گفت : سوگند با خداى ! از براي عرب قوت دفع شر ونيروى منع ناشايست نمانده است ! واين دو شعر از لبيد قرائت كرد :ذَهَبَ الّذينَ يُعاشُ في أكْنافِهِمْ * وَبَقِيْتُ في خَلْفٍ كَجِلْدِ الأجْرَبِ 1
لا يَنَفَعُونَ ولا يُرَجّى خَيْرُهُمْ * وَيُعابُ قاتِلُهُمْ وإنْ لم يَسْغَبِ 21 . اكناف - جمع كنف بر وزن شرف - : بال پرنده ، اجرب : كسى كه مرض جرب داشته باشد . وآن مرضى است كه دانه هاى كوچك بر بدن ظاهر شود وخارش كند .
2 . سغب : گرسنه شدن ، وبه معنى تجويز هم مىباشد .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سيد الشهدا عليه السلام ، 1 / 178 - 179