الكشّيّ ، اختيار معرفة الرّجال ، 1 / 250 - 259 ( ط جامعة مشهد ) ، / 47 - 52 ( ط أخرى ) ، / 23 - 26 رقم 97 - 99 / عنه : التّفرشي ، نقد الرّجال ، / 250 ؛ الأردبيلي ، جامع الرّواة ، 1 / 180 ، 610 ، الأسترآبادي ، منهج المقال ، / 246 - 247 ؛ أبو عليّ الحائري ، منتهى المقال ، 2 / 337 - 338 ( ط حجري ) ، / 87 ، ج 5 / 105 - 106
هامش
- نگذاريم وبه خاك نسپاريم ، هان اى معاوية ! به من رسيد سگالش 2 نا بهنجار تو در حق على ومقالات تو به مثالب 3 ما واعتراض تو به معايب بنىهاشم نيكو آن است كه بعد از اين كردار وگفتار به نفس خويش بازگشت كنى ، وپرسش فرمائى كه بر سودت است يا بر زيان تو ، اگر چنان نيافتى كه كوچكتر عيب تو بزرگ تر عيبى است تورا ، از ما ستم رسيده باشد تورا ، هان اى معاوية ! جزاز كمان خويش تير ميفكن ، وجز بر نشان خود خدنگ رها مكن وبا ما طريق مخاصمت ومبارات مسپار ، سوگند با خداى أطاعت كردى مردى را كه اسلام أو حادث ونفاق أو قديم بود خويشتن را نيكو وأبين واين كردار ناستوده را دست باز دار اگر چه اين وقت سال هاى دراز بود كه عمرو بن العاص بمرده بود ، لكن روى اين سخن با أو بود .
1 . نكوهيده - به فتح نون - : ناپسنديده .
2 . سگالش - بر وزن سفارش - : دشمنى وخصومت كردن .
3 . مثالب : معايب ، ودشنام دادن .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سيد الشهدا عليه السلام ، 1 / 176 - 178
فضل بن شاذان از حسين بن علي عليه السلام روايت مىكند كه : در حق حجر اين مكتوب را به معاوية نوشت :
[ همچنان كه ما آن را در اختيار معرفة الرجال ذكر كرديم ] .
مىفرمايد : « اى معاوية ! آيا تو كشندهء حجر بن عدي از آل كنده نيستى ، وقاتل عبّاد أمت نيستى كه انكار مىكردند ظلم را ، وگناه عظيم مىشمردند بدعت را ، ودر راه خدا باك از هيچ ملامت كننده نداشتند . كشتى ايشان را از در ستم ودشمنى ، از پس آن كه ايشان را أمان دادى وسوگندهاى مغلظهء مؤكده ياد كردى كه ايشان را به گناهى وجنايتي عرضهء هلاك ودمار ندارى . »
سپهر ، ناسخ التواريخ أمير المؤمنين عليه السلام ، 5 / 130
وهمچنان در خلاصه وكشى است كه حسينبنعلى عليهما السلام مكتوبى طويلالذيل به سوى معاوية بن ابىسفيان كرده است كه از آن مكتوب اين فقرات در حق عمرو بن الحمق مىفرمايد :
[ همچنان كه ما آن را در اختيار معرفة الرجال ذكر كرديم ] .
مىفرمايد : « آيا تو قاتل عمرو بنالحمق نيستى كه از اصحابرسول خداست ، مردى صالح بود كه كثرت عبادت بدن أو را كهنه كرد وجسمش را لاغر نمود ورنگش را زرد ساخت ، بعد از آن كه أو را أمان دادى وبا أو عهد خداى را محكم ساختى ؟ همانا اگر مرغى را أمان دهى وچون به نزديك تو آيد أو را بكشى ، بر خداوند بيرون شده باشى وعهد أو را خوار شمرده باشى . » 1
1 . بلكه معنى اين است : بعد از آن كه أو را أمان دادى وعهد خداى را محكم ساختى ، آن چنان كه اگر آن عهد وپيمان را با پرنده اى محكم مىساختى ، مطمئن مىشد واز لانهء سر كوه به سوى تو مىآمد . . .
سپهر ، ناسخ التواريخ أمير المؤمنين عليه السلام ، 5 / 156 - 157