تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1302

مساهمون:

ص١٣٠٢
هامش
- سبائيان كه سرشان حجر بن عدي بود ، با أمير مؤمنان مخالفت كردند واز جماعت مسلمانان ببريدند وبر ضد ما جنگ انداختند . خدا ما را بر آن ها غلبه داد وبر آن‌ها تسلط يافتيم . از نيكان وبزرگان وسالخوردگان ودينداران شهر خواستم كه اعمال آن‌ها را كه ديده‌اند ، شهادت دهند . آن‌ها را پيش اميرمؤمنان فرستادم . شهادت پارسايان ونيكان شهر را نيز زير اين نامه نوشته‌ام . » وقتي نامه وشهادت شاهدان را كه بر ضد آن‌ها بودند ، بخواند ، گفت : « دربارهء اين كسان كه قومشان بر ضدشان چنان شهادت داده‌اند كه شنيديد ، چه رأى داريد ؟ » يزيد بن أسد بجلى گفت : « رأى من اين است كه آن‌ها را در دهكده‌هاى شام پراكنده كنى كه گردنفرازان جا كارشان را بسازند . » وائل بن حجر نامهء شريح بن هانى را به معاوية داد كه خواند ومضمون آن چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم به بندهء خدا معاوية ، أمير مؤمنان ، از شريح بن هانى . اما بعد ، شنيده أم كه زياد شهادت مرا بر ضد حجر ابن عدي براي تو نوشته . شهادت من دربارهء حجر اين است كه وى نماز مىكند وزكات مىدهد وپيوسته حج وعمره مىكند وامر به معروف مىكند ونهى از منكر ، وخون ومالش حرام است . اگر خواهى أو را بكش واگر خواهى بنه . » معاوية نامهء شريح را براي وائل‌بن حجر وكثير خواند وگفت : « اين خودش را از شهادت شما برون برده است . » جمع را در مرج عذرا بداشته بودند . معاوية به زياد نوشت : « آن چه را در كار حجر ويارانش وشهادت كسان بر ضدشان نقل كرده بودى ، بدانستم ودر اين كار نگريستم . گاهى پندارم كه كشتنشان از رها كردنشان بهتر است ، وگاهى پندارم كه بخشيدنشان از كشتنشان بهتر است . والسلام . » زياد همراه يزيد بن حجية بن ربيعهء تميمي براي معاوية نوشت : « نامهء تو را خواندم ورأى تو را دربارهء حجر ويارانش دانستم ، وبه حيرتم كه كارشان بر تو روشن نيست . در صورتي كه كساني كه آن‌ها را بهتر مىشناسند ، بر ضدشان چنان شهادت داده‌اند كه شنيده‌اى . اگر به اين شهر احتياج دارى ، حجر ويارانش را پيش من باز مگردان . » يزيد بن حجيه بيامد تا در عذرا بر آن جمع گذر كرد وگفت : « اى شماها ! به خدا برائت شما بعيد مىنمايد . نامه اى آورده أم كه مضمون آن سر بريدن است . هر چه مىخواهيد وپنداريد برايتان سودمند است ، بگوييد تا بكنم وبگويم . » حجر گفت : « به معاوية بگو ما بر بيعت خويش هستيم وآن را فسخ نمىكنيم ونمىخواهيم فسخ كنند . دشمنان ما ومردم مشكوك‌الحال بر ضدمان شهادت داده‌اند . » -