هامش
- يزيد نامه را پيش معاوية برد كه بخواند . گفتار حجر را نيز به أو رسانيد .
معاوية گفت : « زياد به نزد ما از حجر راستگوتر است . »
عبدالرحمانبن امحكم ثقفى وبه قولي عثمانبن عمير ثقفى گفت : « ببر ، ببر . »
معاوية بدو گفت : « زحمت چه لازم . »
مردم شام برون شدند وندانستند معاوية وعبد الرحمان چه گفتند . پيش نعمانبن بشير رفتند وسخن ابن امحكم را با وى بگفتند كه گفت : « كشته شدند . »
عامر بن اسود عجلى به عذرا آمد كه آهنگ معاوية داشت تا خبر دو مردى را كه زياد فرستاده بود ، با وى بگويد . وچون مىرفت كه بگذرد حجر بن عدي كه در بند مىلنگيد به طرف أو رفت ، وگفت : « اى عامر گوش به من بده . به معاوية بگو كه خونهاى ما بر أو حرام است . به أو بگو كه به ما أمان داده اند وبا وى به صلحيم . از خدا بترسد ودر كار ما بنگرد . »
وسخنانى از اين باب گفت . حجر سخن را مكرر كرد وعاقبت عامر تعرض كرد ، گفت : « فهميدم ، خيلى حرف مىزنى . »
حجر گفت : « حرف بيجايى نزدم . براي چه ملامت مىكنى . تو عنايت مىبينى وعطا مىگيرى . حجر را پيش مىبرند ومىكشند . گله ندارم كه از سخنم خسته مىشوى . به راه خودت برو . »
گويى عامر شرم كرد وگفت : « به خدا اين جور نيست . مىگويم وتلاش خودم را مىكنم . »
گويى مىگفته بود كه اين كار را كرده ومعاوية نپذيرفته است .
عامر به نزد معاوية رفت ، وخبر آن دو مرد را با وى بگفت .
گويد : يزيد بن أسد بجلى بهپا خاست وگفت : « اى اميرمؤمنان ! دو عموزادهء مرا به من ببخش . »
وچنان بود كه جرير بن عبداللَّه دربارهء آن ها نوشته بود كه : « سعايتگر مشكوك الحالي به نزد زياد ، دربارهء دو كس از قوم من كه أهل جماعت وعقيدهء نكو بوده اند ، سعايت كرده كه آنها را با جمع كوفيان پيش أمير مؤمنان فرستاده . اما آن ها از جمله كساني هستند كه در اسلام حادثه نياورده اند ، ياغى خليفه نبوده اند وبايد كه اين به نزد اميرمؤمنان سودمندشان افتد . »
وقتي يزيد عفو آنها را خواست ، معاوية نامهء جرير را به ياد آورد وگفت : « پسر عمويت جرير هم دربارهء آنها نوشته بود ، ووصف نيكشان گفته بود . جرير در خور آن است كه سخنش را راست شمارند واندرزش را بپذيرند . تو نيز دو پسر عمويت را از من خواستى ، هر دو از آن تو باشند . »
وائل بن حجر نيز دربارهء أرقم تقاضا كرد كه وى را بدو بخشيد .
أبو الأعور سلمى دربارهء عتبة بن اخنس تقاضا كرد كه بدو بخشيد .
حمزة بن مالك همداني دربارهء سعد بن نمران همداني تقاضا كرد كه بدو بخشيد .
حبيببن مسلمه دربارهء ابن جويه تقاضا كرد كه آزادش كرد . -