هامش
- وامام حسن عليه السلام فرمود : « إنّ رسول اللَّه كان يخرص كيلًا وأنا أخرص عدداً » .
يعنى : « رسول خدا خرص كرد كيل خرماى نخل را ، ومن خرص مىكنم عدد خرما را . »
معاوية گفت : « بگوى خرماى اين نخله را به شمار چند است . »
فرمود : « چهار هزار وچهار بسره به عدد برمىآيد . »
معاوية گفت ، خرماى نخل را باز كردند وبه شمار گرفتند ، چهار هزار وسه بسره به شمار رفت . حسن عليه السلام فرمود : « سوگند به خداى من دروغ نگفتم ودروغ بر من بسته نشود . »
پس فحص كردند ويك بسره در دست عبداللَّهبن عامر بن كريز يافتند .
ثمّ قال عليه السلام : « يا معاوية ! أما واللَّه لولا أنّك تكفر لأخبرتك بما تعمله وذلك أنّ رسول اللَّه كان في زمان لا يكذّب وأنت تكذّب وتقول متى سمع من جدِّه على صغر سنّه ؟ واللَّه لتدعنّ زياداً ، ولتقتلنّ حجراً ، ولتحملنّ إليك الرّؤوس من بلد إلى بلد » .
فرمود : « اى معاوية ! سوگند با خداى اگر نه اين بود كه پوشيده داشتى ، آگهى دادم تو را به تمامت كردار تو . همانا رسول خدا در زماني بود كه أو را تكذيب نكردند ، وتو مرا تكذيب مىكنى ومىگويى كي وكجا از رسول خدا خبر شنيده است وحال آن كه كودكى بود . سوگند با خداى ، تو زياد را باز مىگذارى وحجر را به قتل مىرسانى وسرهاى مسلمانان را از شهر به شهر به سوى خود حمل مىكنى . »
واين جمله چنان بود كه آن حضرت خبر داد . سر عمرو بن حمق الخزاعي را به سوى أو حمل دادند ، چنان كه انشاء اللَّه عن قريب در كتاب امام حسين عليه السلام به شرح خواهيم نگاشت .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام ، 2 / 245 - 246