تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1193

مساهمون:

ص١١٩٣
ثمّ صحّ الحديث بلفظها ، فقال : واللَّه ما كذبت ولا كذّبت ، فنظر ، فإذا في يد عبداللَّه بن عامر بن كريز بسرة ، ثمّ قال : يا معاوية ! أما واللَّه لولا أنّك تكفر لأخبرتك بما تعمله ، وذلك أنّ رسول اللَّه صلى الله عليه وآله كان في زمان لا يكذّب وأنت تكذّب وتقول : متى سمع من جدّه على صغر سنّه ، واللَّه لتدّعنّ زياداً ، ولتقتلنّ حجراً ، ولتحملنّ إليك الرّؤوس من بلدٍ إلى بلد . فادّعى زياداً ، وقتل حجراً ، وحمل إليه رأس عمرو بن الحمق الخزاعيّ . « 1 » المجلسي ، البحار ، 43 / 329 - 330 رقم 9 « 1 »
هامش
( 1 ) - ايضاً به‌سند معتبر از حضرت‌صادق عليه السلام روايت‌كرده است كه : چون آن‌حضرت با معاوية صلح‌كرد ، روزى در نخيله نشسته بودند . معاوية گفت : « شنيده‌ام كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم خرما را در درخت تخمين مىكرده است ودرست مىآمده است . آيا آن علم را تو دارى ؟ به درستى كه شيعيان شما دعوى مىكنند كه از شما ، علم هيچ چيز از زمين وآسمان پنهان نيست . » حضرت فرمود كه : « حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم عدد كيل هاى آن را بيان مىفرمود . من براي تو عدد دانه‌هاى آن را مىگويم . » معاوية گفت : « بگو كه در اين درخت چند بسر هست ؟ » حضرت فرمود كه : « چهار هزار وچهار دانه است . » معاوية گفت كه بسرهاى آن‌درخت را چيدند وشمردند . چهار هزار وسه دانه ظاهر شد . حضرت فرمود كه : « دروغ نگفته‌ام وخبر دروغ به من نرسيده است از جانب خدا . بايد كه دانهء ديگر را پنهان كرده باشند . » چون تفحص كردند ، يك دانه در دست عبداللَّه‌بن عامر بود . پس حضرت فرمود : « به خدا سوگند اى معاوية ، كه اگر نه آن بود كه تو كافر مىشوى وايمان نمىآوردى ، هرآينه خبر مىدادم تو را به آن چه خواهى كرد بعد از اين . حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم در زماني بود كه أو را تصديق مىكردند وتكذيب نمىنمودند ، وتو مىگويى كه كي اين را از جدش شنيد وأو كودك بود . به خدا سوگند كه زياد را به پدر خود ملحق خواهى كرد ، وحجر بن عدي را خواهى كشت ، وسرهاى شيعيان را از شهرها به سوى تو خواهند آورد . » آن چه آن حضرت در آن روز فرموده بود ، واقع شد . مجلسي ، جلاء العيون ، / 422 - 423 وديگر در كتاب نحوم سند به أبى عبداللَّه عليه السلام منتهى مىشود كه : بعد از مصالحهء حسن عليه السلام ومعاوية ، در نخيله در يك مجلس نشيمن داشتند . معاوية گفت : « اى أبو محمد ! به من رسيده كه رسول خدا نخل را نيكو خرص مىفرمود . آيا تو را از اين علم بهره ونصيبه اى است ؟ همانا شيعيان شما چنان دانند كه شيئى در زمين وآسمان نيست ، الا آن كه شما بر آن عالميد وآگهى داريد . » -