دَعِ الحسن وما رأى من هذا الصُّلح ، واجمع إليكَ شيعتكَ من أهل الكوفة وغيرها ، ووَلِّني وصاحبي هذه المقدّمة ، فلا يشعر ابن هند إلّاونحنُ نُقارِعه بالسّيوف » .
فقال الحسين : « إنّا قد بايعنا وعاهَدْنا ، ولا سبيل إلى نقضِ بَيْعَتِنا » . « 1 » الدّينوريّ ، أخبار الطّوال ، / 220
وعنه : ( عن محمّد بن عليّ بن محمّد ) « 2 » ، عن الحسن بن عليّ ، عن الحسن « 3 » بن محمّد بن فرقد ، عن أبي الحسن « 3 » العبديّ ، عن أبي هارون المكفوف ، عن الحارث الأعور الهمدانيّ قال : لمّا مضى أمير المؤمنين عليه السلام جاء النّاس إلى الحسن بن عليّ عليهما السلام ، فقالوا : يا ابن رسول اللَّه ! نحن السّامعون المطيعون لك ، مرنا بأمرك .
هامش
( 1 ) - گويند : نخستين كس كه به ديدار امام حسن آمد وبر آن چه پيش آمده بود اعتراض كرد وحضرت با به بازگشت به جنگ فراخواند ، حجر بن عدي بود كه گفت : « اى پسر رسود خدا ! دوست داشتم پيش از آن كه اين اتفاق را ببينم مرده بودم ، شما ما را از عدل ودادگرى به جور درآوردى وما حقي را كه در آن بوديم رها كرديم وبه باطل درآمديم كه همواره از آن مىگريختيم وخودرا خوار وزبون ساختيم وپستى را كه شايستهء ما نيست پذيرفتيم . »
سخن حجر بر امام حسن عليه السلام دشوار آمد وبه أو فرمود : « من ديدم ميل ورغبت بيشتر مردم بر صلح است وجنگ را خوش نمىدارند ودوست نمىدارم آنان را به كارى كه ناخوش دارند مجبور كنم ، وبراي اين صلح كردم كه شيعيان مخصوص ما از كشته شدن محفوظ بمانند ومصلحت ديدم اين جنگ ها را به هنگام ديگرى موكول كنم وخداوند متعال را هر روز شأني است . »
گويد : حجر از حضور امام حسن بيرون آمد وبا عبيدة بن عمرو نزد امام حسين رفتند وگفتند : « اى ابا عبداللَّه ! خوارى را در برابر عزت خريديد وچيز اندك را پذيرفتيد وچيز فراوان را رها كرديد ، فقد امروز پيشنهاد ما را بپذير وسپس تمام روزگار با ما مخالفت كن ، حسن عليه السلام وعقيدة اش را دربارهء صلح رها كن ، شيعيان خود را از مردم كوفه وديگر نواحي جمع كن ومن واين دوستم را به سرپرستى مقدمهء لشكر بگمار تا بدون اين كه پسر هند متوجه باشد ناگاه اورا با شمشيرها فرو كوبيم . »
امام حسين فرمود : « ما بيعت كرده وپيمان بسته أيم وراهى براي شكستن بيعت ما نيست . »
مهدوى ، ترجمهء اخبار الطّوال ، / 267 - 268
( 2 ) - ليس في المصدر .
( 3 ) - في المصدر : الحسين .