هامش
- خواهى انجام دهم . »
قطام گفت : « پس ( اكنون كه چنين تصميمى گرفته اى ) ، من نيزدر اين راه تو را يارى خواهم كرد ، وكساني را براي كمك دادن به تو فرآهم مىكنم . »
از اين رو به نزد وردان بن ابىمجالد كه يكى از مردان قبيلهء « تيم رباب » ( واز زمرهء خوارج ودشمنان علي عليه السلام وبا قطام از يك تيره ) بود ، فرستاد . ( وهمين كه وردان نزد أو آمد ) جريان را به أو گفت واز أو درخواست كمك به ابنملجم را نمود . وردان نيز ( روى دشمنى با علي عليه السلام ) ، پذيرفت . ( از آن طرف ) خود ابن ملجم نيز از آن خانه بيرون شد ونزد مردى از قبيلهء أشجع كه نامش شبيب بن بجرة ، وبا خوارج هم عقيدة بود ، رفت وبه أو گفت : « اى شبيب ! آيا دوست دارى شرف دنيا وآخرت را به دست آرى ؟ »
گفت : « ( آرى ) ، چگونه ( مىتوان به دست آورد ) ؟ »
گفت : « مرا در كشتن علىبن ابىطالب يارى ومساعدت نمايى . »
شبيب گفت : « اى پسر ملجم ! مادر به عزايت بنشيند . انديشهء كار هولناك ودشوارى به سر افكنده اى . چگونه به اين آرزو دست يأبى ؟ »
ابن ملجم گفت : « در مسجد بزرگ ( كوفه ) سر راه أو كمين مىكنيم ، وچون براي نماز صبح به مسجد درآيد ، ناگهانى بر أو يورش بريم ( وحمله افكنيم ) . پس اگر ( بتوانيم ) أو را بكشيم ، دلهاى خود را شفا داده وانتقام خونهاى خويشتن را از أو گرفتهايم . »
ودر اين باره چندان سخن گفت تا اين كه شبيب پذيرفت ( وبراي ياريش در اين كار ) ، همراه أو به راه افتاد . وبا هم به مسجد بزرگ ( كوفه ) آمدند ، وبر قطام كه در آن مسجد اعتكاف كرده وخيمهاى براي خويش در آن جا زده بود ، وارد شدند ، وبه أو گفتند : « ما هر دو تن براي كشتن اين مرد ، رأى خود را يكى كرده ( وتصميم گرفته ) أيم . »
قطام به ايشان گفت : « هرگاه خواستيد اين كار را بكنيد ، در همين جا نزد من آييد ( تا من هم به آن چه بتوانم شما را يارى كنم ) . »
آن دو از نزد قطام رفتند وپس از گذشتن روزى چند ، نزد أو آمدند وآن مرد ديگرى را هم ( كه همان وردانبن مجالد بود ) ، با خود آوردند . واين در شب چهارشنبه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرى بود . پس قطام چند تكه پارچهء حرير طلبيد ، وبا آنها سينههاى ايشان را محكم بست . وآنها شمشيرها را به كمر بسته به راه افتادند . وآمدند برابر درى كه أمير المؤمنين عليه السلام از آن در براي نماز به مسجد مىآمد ، نشستند . وپيش از اين جريان ، اشعثبن قيس ( كندى ) را ( كه در ابتداى كار از ياران علي عليه السلام بود ودر پايان كار در زمرهء خوارج درآمد ) ، نيز از انديشهء خويش كه كشتن علي عليه السلام بود ، آگاه ساخته بودند . أو هم همراهى كردن آنها را پذيرفت ( وموافقتش را در اين توطئه به آن ها اطلاع داد ) ، وروى همين توطئه أشعث بن قيس نيز در آن شب به آنها پيوست . -