هامش
- بر آنها وبر كردارشان عيب گرفتند ، ورفتارشان را زشت شمردند وبر أهل نهروان ، يعنى آن دسته از خوارج كه در جنگ نهروان كشته شدند ، افسوس خوردند . پس برخى از ايشان به ديگران گفتند : « خوب است ما خود را به خدا فروخته ، نزد اين زمامداران گمراه برويم وبه كمين آنها باشيم . ناگاه آنها را بكشيم ومردمان شهرها را از دست آنها آسوده كرده ، وضمناً انتقام خون برادران شهيد خود را نيز كه در نهروان كشته شدند ، بگيريم . »
وبراساس همين پيشنهاد با يكديگر پيمان بستند كه پس از گذشت زمان حج وانجام آن ، به دنبال اين كار بروند . عبد الرحمان بن ملجم لعنه اللَّه گفت : « من شما را از دست على آسوده خواهم كرد ( وكشتن أو را به عهدهء من واگذاريد ) . »
برك بن عبداللَّه تيمي گفت : « من شما را از شر معاوية آسوده مىسازم . »
وعمرو بن بكر تميمي گفت : « من از دست عمرو بن عاص شما را آسوده سازم . »
وآن هر سه بر اين تصميم با همديگر پيمان بستند ، وبر وفاى با آن وعده همپيمان شدند ، وبراي انجام اين كار شب نوزدهم ماه رمضان را ( در نظر گرفتند ، وآن شب را ) وعده گذاردند واز هم جدا شدند . ابن ملجم لعنه اللَّه كه در زمرهء قبيلهء كنده بود ، به سوى كوفه روان شد تا بدان جا رسيد ، وياران خود را ديدار كرد . ولى تصميم خودرا از آنها پوشيده داشت ؛ از ترس آن كه مبادا ( نقشهء شومش فاش ، وانديشهاش ) آشكار گردد .
در اين خلال ( كه در انتظار شب نوزدهم ماه رمضان به سر مىبرد ) ، روزى به ديدار مردى از دوستان خود از قبيلهء « تيم رباب » رفت ودر نزد أو با قطام دختر اخضر تيمي برخورد كرد . وأمير المؤمنين عليه السلام پدر وبرادر أو را در جنگ نهروان كشته بود . وآن زن از زيباترين زنان آن زمان بود . چون چشم ابنملجم به أو افتاد ، فريفتهء زيبايى أو شد وعشق قطام در دلش جا گرفت . در همان مجلس پيشنهاد زناشويى به أو داد ، ودرخواست ازدواج با أو را وا نمود . قطام گفت : « چه چيز مهر من خواهى كرد ؟ »
گفت : « تو هر چه خواهى مهر قرار ده تا من بپردازم . »
گفت : « مهر من ( عبارت است از ) سههزار درهمپول ، وكنيز وغلامي و ( ديگر ) كشتن على بنابىطالب . »
ابن ملجم گفت : « ( به جز كشتن علي بن ابىطالب ) آن چه خواهى مهيا كنم . واما كشتن علىبن ابىطالب را چگونه انجام دهم ؟ »
گفت : « أو را غافلگير كن ( زيرا در غير اين صورت انجام اين كار ميسور نيست . وهنگامى كه مشغول وسرگرم به كارى شد ، ناگهانى به أو حمله كن ) پس اگر أو را كشتى ( وبه هدف رسيدى ) ، دل مرا شفا دادى ، ( وآنگاه به وصل من خواهى رسيد ) واز عيش با من شادمان گردى . واگر ( در اين راه ) كشته شدى ( ونقشهات انجام نشد ) ، ثوابي كه در آن سرا بدان خواهى رسيد ، برايت بهتر از دنياست . »
ابنملجم گفت : « بهخدا سوگند ، هر آينه من به اين شهر نيامدهام ، وبه اينحال پنهانى واختفا وكنارهگيرى از مردم به سر نبرم ، جز براي انجام همين خواستهء تو وآن كشتن علىبن ابىطالب است . وبدان كه آن چه -