تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨
هامش
- چهار شترسوار كه أسب نافع بن هلال را به نام كامل يدك داشتند ، از كوفه مىآمدند وطرماح بن عدي رهبرشان بود . چون به حسين عليه السلام رسيدند وديدهء طرماح به حسين افتاد ، اين رجز را سرودن گرفت :« منال اى شتر هان ز آزار من * رسانم سحرگه بر يار من به همراه ياران نيك اخترم * رسان بر حسين آن سرو سرورم كه راد است وآزاد دريا به دل * خدايش كشانده به كارى چگل كه تا روزگار است بادش بقا * ز آل رسول است وأهل صفا همه سرورانند وزيباى چهر * همه نيزه انداز تا ماه ومهر همه تيغ زن پهلوان ودلير * خدايى كه سود وزيان را دبير به آقا حسينم تو نصرت بده * سر دشمنانش تو بر خاك نه به أولاد صخر لعين دغا * يزيد آن كه بأمي بود با وفا زنازاده ابن زياد لعين * كه با أو به ناحق نشسته به كين »چون اين عده به حسين عليه السلام پيوستند ، حر به آن‌ها رو آورد وگفت : « اين‌ها أهل كوفه‌اند . من اين‌ها را زندانى مىكنم يا به كوفه برمىگردانم . » حسين فرمود : « من با جان خود از اين‌ها دفاع مىكنم . اين‌ها دفاع مىكنم . اين‌ها ياران منند ودر حكم همسفران منند . اگر از قرارى كه با هم داريم ، برگردى با تو مىجنگم . » حر دست بازداشت . حسين به آن‌ها فرمود : « از مردم كوفه به من خبر دهيد . » مجمع بن عبداللَّه عائذى يكى از آن‌ها عرض كرد : « سران مردم ، رشوهء كلانى گرفته وكيسه‌هاى خود را پر كردند وحكومت ، دل آن‌ها را به‌دست‌آورد وآن‌ها را همكار مخلص خود كرد وهمه بر عليه شما متحدند . ومردم ديگر دل با شما دارند ، ولى فردا شمشير بر روى شما خواهند كشيد . » واز آن‌ها حال فرستادهء خود ، قيس‌بن مسهر صيداوى را پرسيد ، گفتند : « حصين‌بن نمير أو را دستگير كرد ونزد ابن‌زياد فرستاد وابن‌زياد به أو امر كرد كه تو را وپدرت را لعن كند ، وبر تو وپدرت رحمت فرستاد وابن‌زياد وپدرش را لعن كرد ومردم را به يارى شما دعوت كرد وآمدن شما را به مردم ابلاغ كرد وابن زياد دستور داد أو را از بأم قلعهء قصر به زير انداختند . » چشم امام پر أشك شد ونتوانست از گريه خوددارى كند واين آية ( 23 ، سورهء احزاب ) خواند : « بعضي از آنان درگذشتند وبعضي در انتظارند وديگر ، گويى به خود راه ندادند . بارخدايا ! ما وآن‌ها را در بهشت جاى ده ودر قرارگاه رحمت خود وگنجينهء ثوابت ما را جمع‌آورى كن . » كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 84 - 85 -