ودعا الحسين بدواة « 1 » وبياض « 2 » وكتب إلى أشراف الكوفة ممّن كان يظنّ أنّه على رأيه :
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، من الحسين بن عليّ إلى سليمان بن صُرَد « 3 » والمسيّب بن نجبة « 4 » ، ورفاعة بن شدّاد ، وعبداللَّه بن وال ، وجماعة المؤمنين ، أمّا بعد ! فقد علمتم أنّ رسول اللَّه ( ص )
هامش
- دربارهء خويش تأييد كردهاى . دو فرستادهء تو را پيش خواندم واز آنها پرسش كردم ومحرمانه سخن كردم ورأى وفضلشان را چنان يافتم كه نوشته بودى ، با آنها نيكى كن .
خبر يافته أم كه حسين بن علي راه عراق گرفته . ديدگاهها بنه وپادگانها ، مراقب مردم مشكوك باش وبه صرف تهمت بگير ، اما كسى را كه با تو نجنگيده مكش وهر چه رخ مىدهد براي من بنويس . درود بر تو باد ورحمت خداى . »
يونس بن ابىاسحاق سبيعى گويد : وقتي عبيداللَّه خبر يافت كه حسين از مكة به كوفه مىآيد حصينبن نمير سالار نگهبانان را فرستاد كه در قادسيه جاى گرفت واز قادسيه تا خفان وهم از قادسيه تا قطقطانه وتا لعلع سواران نهاد ومردم گفتند : « اينك حسين آهنگ عراق دارد . »
محمد بن قيس گويد : حسين بيامد وچون به شيب وادىالرمه رسيد ، قيسبن مسهر صيداوى را سوى مردم كوفه فرستاد وهمراه وى براي آنها چنين نوشت :
« به نام خداى رحمان رحيم
از حسين بن علي به برادران وى از مؤمنان ومسلمانان .
درود بر شما . ومن حمد خدايى مىكنم كه خدايى جز أو نيست . اما بعد ، نامهء مسلم بن عقيل به من رسيد كه از حسن عقيدت وفرآهم آمدن جمع شما به يارى ما ومطالبهء حقمان خبر مىداد ، از خدا خواستم كه با ما نيكى كند ، وشما را بر اين كار پاداش بزرگ دهد . از مكة به روز سهشنبه هشت روز رفته از ذىحجه ، روز ترويه ، سوى شما روان شدهام ، وقتي اين فرستادهء من پيش شما مىرسد كار خويش را فرآهم كنيد وبكوشيد كه من همين روزها پيش شما مىرسم . ان شاء اللَّه . سلام بر شما با رحمت وبركات خداى . »
گويد : وچنان بود كه مسلمبن عقيل بيست وهفت روز پيش از آن كه كشته شود به حسين نوشته بود :
« اما بعد ، پيشتاز به كسان خود دروغ نمىگويد ، جماعت مردم كوفه با تواند . وقتي نامهء مرا خواندى بيا . درود بر تو باد . »
گويد : حسين روان شد ، كودكان وزنان را نيز همراه داشت وهمچنان بيامد .
قيس بن مسهر صيداوى با نامهء حسين سوى كوفه آمد تا به قادسيه رسيد ، حصين بن نمير أو را بگرفت وپيش عبيداللَّه بن زياد فرستاد .
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2961 ، 2962 ، 2981 - 2982
( 1 ) - في د : في دواة .
( 2 ) - من د ، وفي الأصل وبر : بيضاء .
( 3 ) - في د : سرد .
( 4 ) - في د : نجيبة .