هامش
- عليه السلام اجازه اش داد ، عاشقانه جنگيد ودر خدمت سلطان آسمانها ، بسيار كوشيد تا از سربازان ابن زياد فراوان بكشت . اين قهرمان رشيد هم جنگ مىكرد وهم سنگر دفاعى را داشت . هر تيرى كه به سوى حسين پرتاب مىشد ، دست خود را سپر مىكرد وهر شمشيرى كه به طرف حسين مىآمد ، به جان خودش مىخريد تا در اثر زيادى زخم ، تاب وتوانش نماند . روى به جانب حسين كرد وگفت : « اى پسر پيغمبر ! وفادارى كردم ؟ »
فرمود : « آرى ، وچون تو پيش از من به بهشت مىروى ، سلام مرا به رسول خدا ابلاغ كن وبه عرض برسان كه من نيز به دنبال تو مىآيم . »
پس آن قدر جنگ كرد تا شهيد شد ، رضوان اللَّه عليه .
فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 107 - 108
آنگاه عمر بن قرظهء انصارى وعبد الرحمان بن عروه از عقب هم ، سازِ نبرد كرده ، جانها فدا ساختند .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 158
بعد از أو [ عبد الرحمان بن عبداللَّه ] ، عمر بن قرظهء انصارى ، جان خود را فداى سيد شهدا كرد ودر پيش روى آن حضرت ايستاد وجهاد مىكرد ، وهر نيزه وشمشير وتيرى كه متوجه آن امام كبير مىگرديد ، به جان مىخريد ونمىگذاشت كه به آن حضرت آسيبى برسد . چون از پا درآمد گفت : « يا بن رسول اللَّه ! آيا وفا به عهد خود كردم ؟ »
حضرت فرمود : « بلى ، چون داخل بهشت شوم ، تو در پيش روى من خواهى بود ، اكنون رسول خدا را از من سلام برسان وبگو كه من نيز به زودى مىرسم . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 669
وديگر ، عمرو بن قرظهء الأنصاري ، آغاز جهاد فرمود وعمرو در خدمت امام عليه السلام به تمام رغبت جانبازى مىنمود . اگر خدنگى به سوى آن حضرت گشاده مىشد ، سينهء خويش را آماج 1 مىداشت واگر زخم نيزه وشمشير فرا مىرسيد ، بر تن وجان مىخريد . ناگاه ، به جانب آن حضرت نگران شد .
وقال : « يا ابن رسول اللَّه ! أوَفيتُ ؟ قال : نعم ، أنت أمامي في الجنّة ، فاقرأ رسول اللَّه منِّي السّلام ، وأعلمه أنِّي في الأثر » .
عرض كرد : « اى پسر پيغمبر خداى ! آيا شرط جانبازى به پاى آوردم ؟ »
فرمود : « به عهد خويش وفا كردى ، اكنون رسول خداى را از من سلام برسان ، كه اينك من بر اثرم 2 ودر مىرسم . »
بالجملة ، عمرو أجازت مبارزت يافت واين ارجوزه قرائت نمود :قد علمت كتيبة الأنصار * أن سوف أحمي حوزة الذّمار
ضرب غلامٍ غير نكسٍ ساري * دون حسين مُهجتي وداري 3وچنان عاشقانه خويشتن را به ميان لشگر دشمن افكندى كه هيچ عاشق هجران زده ، به خلوت سراى معشوق در نشدى ، ورزمى صعب داد وبسيار كس از اعدا را به خاك انداخت وطعمهء ذئاب وكلاب 4 -