هامش
- دختر عبداللَّه فرياد برداشت كه : « اى پدر ! قوم درآمدند . »
عبداللَّه گفت : « اى دختر ! بيم مكن وشمشير مرا باز ده . »
تيغ خويش را بگرفت واين شعر بگفت :« أنا ابن ذي الفضل العفيف الطاهرِ * عفيف شيخي وابن امّ عامرِ
كم دارعٍ من جمعكم وحاسرِ * وبطلٍ جدّلتُهُ مغاورِ » 1وجعلت ابنته تقول : « يا ليتني كنت رجلًا أخاصم بين يديك هؤلاء الفجرة ، قاتلي العترة البررة . »
يعنى ، دختر عبداللَّه همى فرياد برمىداشت كه : « اى كاش مردى بودم ودر پيش روى پدر با اين فاجران كه قاتلان فرزندان پيغمبر آخرزمانند ، قتال مىدادم . »
ولشگريان عبداللَّه را در پره افكندند وأو با شمشير دور مىداد ودشمن را از خويش دفع مىكرد واز هر جانب با أو نزديك مىشدند . دختر عبداللَّه پدر را آگهى مىداد وأو با تيغ حمله مىافكند ودشمن را دور مىساخت . اين ببود تا أطراف عبداللَّه را نيك فرو گرفتند . دختر بانگ برداشت كه : « وا ذلّاه ! كار بر پدر من سخت افتاده وأو را ناصري ومعينى نيست . »
وعبداللَّه هم چنان دور مىداد وشمشير مىگردانيد ومىگفت :« أقسم لو يفسح لي عن بصري * ضاق عليكم موردي ومصدري
وكنت منكم قد شفيت غلّتي * إن لم يكن ذا اليوم قومي تخفُري
أم كيف لي والأصبحيّ قد أتى * بالجيش يكسر كلّ غضنفرِ
لو أنصفوني واحداً فواحداً * أفنيتهم بموردي ومصدري
يا ويحهم والسّيف أبدا مُشرفاً * لا ينبغي إلّامقرّ الحنجرِ
ويح ابن مرجان الدّعيّ وقد أتى * ويزيد إذ يؤتى بهم في المحشرِ
والحكم فيه للإله وخصمهم * خير البريّة أحمد مع حيدرِ » 2پنجاه سوار وبيست وسه پياده به دست أو كشته شد . در پايان كار ، أو را مأخوذ داشتند .
1 . من پسر مرد با فضيلت وپاكدامنم . نام پدرم عفيف وزادهء امعامر است . از گروه شما بسيارى از مردان مقاتل دلاور زره دار وبي زره را به خاك افكندهام .
2 . خلاصهء اشعار : اگر چشم مىداشتم ، ميدان را بر شما تنگ مىكردم وكينهء دل را شفا مىدادم . با اين حال هم اگر تك تك به جنگ من مىآمديد ، همهء شما را نابود مىكردم . واي به حال يزيد وابنزياد در روزى كه خدا حاكم وپيغمبر وعلى صلى الله عليه وآله خصم آنها باشند .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 67 - 68
ابن زياد گفت : « برويد اين كور أزد را كه خدا نور از دلش برده ، چنانچه از ديدهاش ، نزد من آوريد . »
به منزل أو رفتند وچون أزد مطلع شدند ، با قبايل يمن جمع شدند تا از أو دفاع كنند . وخبر به ابنزياد رسيد ، أو هم قبايل مضر را جمعآورى كرد وبه سردارى محمد بن أشعث به جنگ آنها فرستاد . -