المفيد ، الإرشاد ، 2 / 44 - 49 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 345 - 347 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 194 - 196 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 221 - 222 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 243 - 244 ؛ مثله : بحر العلوم ، مقتل الحسين ، / 227 - 229 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 18 - 20
فقال عبيداللَّه :
- « إيه يا هاني ، ما هذه الأمور الّتي تربّص في دورك لأمير المؤمنين ، وعامّة المسلمين » ؟
قال :
- « وما ذاك ، يا أمير المؤمنين » ؟ ! قال :
- « جئت بمسلم بن عقيل ، وأدخلته دارك وجمعت السّلاح ، والرّجال في دور حولك ، وظننت أنّ ذلك يخفى » ؟ فقال :
- « ما فعلت ، وما مسلم عندي » . قال :
- « بلى ، قد فعلت » . قال :
- « لا ، ما فعلت » . قال :
هامش
- روى أو وريشش ريخت وگوشت پيشانى وگونهء أو بر صورتش ريخت وآن قضيب نيز شكست . هانى دست به شمشير يكى از سربازان وپاسبانان ابن زياد برد كه آن را به دست گرفته از خود دفاع كند وآن مرد شمشير را نگه داشت واز گرفتن هانى جلوگيرى كرد . سپس عبيداللَّه به هانى گفت : « آيا تو پس از گذشت ونابودى خارجيان خارجي شدهاى ؟ خون تو بر ما حلال است . اورا بكشانيد . »
پس اورا بر زمين كشانده ، به اطاقى افكندند ودر آن را بستند .
ابن زياد گفت : « پاسبانانى بر أو بگماريد . »
اين كار را كردند . حسان بن أسماء برخاسته وگفت : « بهانهء خارجىگرى را دربارهء هانى به يك سو نه ، واين بهانه نشد كه تو اورا بزنى وبكشى . به ما دستور دادى اورا به نزد تو آوريم وچون آورديمش ، بيني وروى اورا شكستى وخونش را بر ريشش روان كردى ومىخواهى اورا بكشى ؟ »
عبيداللَّه گفت : « تو اينجا هستى ؟ »
پس دستور داد ، حسان را با مشت وتخت سينه اى وپس گردنى بزدند ودر گوشه اى از مجلس نشاندند . محمد بن أشعث گفت : « ما به هر چه أمير بپسندد ، خشنوديم . چه به سود ما باشد وچه بر زيان ما . چون أمير بزرگ ومهتر ماست . »
رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 44 - 49