تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1326

مساهمون:

ص١٣٢٦
« 1 » حتّى إذا دنا من القصر كأنّ « 2 » نفسه أحسّت « 2 » ببعض الّذي كان ، فقال لحسّان بن أسماء بن خارجة : يا ابن الأخ « 3 » ! إنِّي واللَّه « 4 » لهذا الرّجل لخائف « 4 » ، فما ترى ؟ « 5 » فقال : يا عمّ « 5 » ! واللَّه ما أتخوّف عليك شيئاً ، ولم تجعل على نفسك سبيلًا ، « 6 » ، ولم يكن حسّان يعلم في أيّ شيء بعث إليه عبيداللَّه « 1 » . « 7 »
هامش
( 1 - 1 ) [ لم يرد في إعلام الورى ] . ( 2 - 2 ) [ مثير الأحزان : أحسّت نفسه ] . ( 3 ) - [ في ط مؤسّسة آل البيت والأسرار : أخي ] . ( 4 - 4 ) [ مثير الأحزان : لخائف من هذا الرّجل ] . ( 5 - 5 ) [ في ط مؤسّسة آل البيت وبحرالعلوم : قال : أي عمّ ] . ( 6 ) - [ أضاف في بحرالعلوم : وأنت بريء ] . ( 7 ) - هانى بن عروه ( كه ميزبان مسلم بن عقيل بود ) ، از عبيداللَّه بر جان خود ترسيد واز رفتن به مجلس ابن زياد خوددارى كرد وخود را به بيمارى زد . ابن‌زياد به همنشينانش گفت : « چه شده كه هانى را نمىبينم ؟ » گفتند : « بيمار است . » گفت : « اگر از بيماريش آگاه بودم ، به عيادتش مىرفتم . » پس محمد بن أشعث ، أسماء بن خارجه ، وعمرو بن حجاج زبيدى را كه دخترش رويحه همسر هانىبن عروه بود وآن زن مادر يحيى بن هانى است ، پيش خواند وبه آنان گفت : « چرا هانىبن عروه به ديدن ما نيايد ؟ » گفتند : « ما ندانيم ، گويند بيمار است . » ابن زياد گفت : « من شنيده‌ام بهبودى يافته وروزها بر در خانه‌اش مىنشيند . پس به ديدار أو برويد ودستورش دهيد حق ما را وانگذارد ؛ زيرا من دوست ندارم مانند أو مردى از بزرگان عرب حقش نزد من تباه گردد . » پس اين چند تن به نزد هانى آمده وهنگام غروب كه هانى بر در خانه اش نشسته بود ، أو را ديدار كردند وبه أو گفتند : « چرا به ديدار أمير نيامدى ؟ أو نام تو را برد وگفت : اگر مىدانستم بيمار است ، به عيادتش مىرفتم . » هانى بديشان گفت : « كسالت مانع از اين شد . » به أو گفتند : « شنيده است تو بهبودى يافته‌اى وهر روز شام بر در خانهء خود مىنشينى وچنين پندارد كه تو از رفتن نزد أو كندى وسستى ورزيده‌اى وكندى وبىمهرى چيزى است كه فرمانروا وسلطان تاب تحمل آن را ندارد . تو را سوگند مىدهيم ، هم‌اكنون با ما سوار شوى تا به ديدنش برويم . » -