وكان شديد التّشيّع « 1 » ، ومن أشراف الكوفة « 2 » وقرّائها « 3 » ، وأدرك النّبيّ صلى الله عليه وآله ، وتشرّف
هامش
- كوفه رسد وبه آسانى كار آنها انجام شود نبرد را يك بار به همراهى خود امام آغاز كنند . واما آن كه از قتل ابنزياد در خانهء خود دريغ كرد كه مورد اختلاف است وپارهاى اخبار مىگويد خود أو بود كه به عنوان مرض ابنزياد را به خانهء خود آورد تا مسلم أو را بكشد وگذشت كه مسلم عذر آورد كه زن هانى به أو آويخته ودر روى أو گريسته وأو را قسم داده . وسيد مرتضى عليه السلام در تنزيه الأنبياء همين وجه را به تنهايى ذكر كرده است . واما اين كه چون ابنزياد دربارهء پناه دادن مسلم از أو بازخواست كرد گفته است : به خدا من از أو به منزل خود دعوت نكرده أم واز كار أو اطلاعى نداشتم تا آمد واز من تقاضاى نزول كرد ومن بروى أو درماندم وگردن گيرم شد ، براي خلاصي از دست ابنزياد . واز روى تقيه گفته است ودور است كه بىسابقه ووعدهء مسلم در پناه أو رفته باشد وأو نداند وبىخبر باشد ، چنان چه بىخبرى أو را از أصل كار مسلم با آن كه از رجال بزرگ شيعه بوده تا آن گاه كه بي سابقه با أو ملاقاة كرده باشد بعيد است واز اينجا ضعف كلام روضة الصفا روشن است كه از قول هانى نقل كرده اند كه گفته : مرا در رنج وكلفت انداختى واگر نبود كه وارد بر من بودى تو را طرد مىكردم با آن كه اين عبارت خبر در اين جا نيست وكتب ديگر از آن خالى است وابن أبي الحديد در شرح نهج دربارهء هانى بن عروه دو روايت آورده كه يكى دلالت بر مدح أو دارد وديگرى بر ذم أو .
روايت مدح را در شرح گفتار علي عليه السلام كه « من أول تصديق كنندهء أو هستم وأول تكذيب كنندهء أو نمىباشم » ذكر كرده است . مىگويم : سيد رحمه الله روايت مدح را نقل كرده وروايت مذمت در شرح نهج در بيان قول أمير المؤمنين در باب مختار از كلمات قصار در كلمة آلة الرّياسة سعة الصّدر 1 بيان شده ودر جواب آن گفته : اين بيش از يك داستانى نيست وعنوان روايت ندارد وسلسله سندى ندارد واز كتابي نقل نشده ودر كتب تواريخ وسير كه بايد ياد شود ذكر نشده . وتاريخ نگاران راجع به داستان بيعت گرفتن معاوية براي پسرش يزيد سخنان موافق ومخالف وجريانات را نقل كردهاند واين قصه در آنها نيست واگر درست بود نقل آن مناسبتر بود ، چون تازگى داشت ، علاوة آن كه چون هانى در آخر كار بيعت يزيد را رد كرد وبه يارى حسين عليه السلام قيام كرده كشته شد تقصيرات گذشته را جبران كرده اگر بوده است وحال أو مانند حال حر رحمه الله است كه توبه كرد وتوبهاش قبول شد با آن چه از أو صادر شده بود وكار أو سختتر بود از كار هانى وقبول توبهء هانى أقرب است ، انتهى .
1 . موضوعي كه ابن أبي الحديد در شرح كلمهء آلة الرّياسة سعة الصّدر نقل كرده ودلالت بر قدح هانى دارد اين است كه در ضمن داستان ورود سران عراق به معاوية هنگام اخذ بيعت براي يزيد ، هانى بن عروه كه از سران نمايندگان عراق بوده از معاوية درخواست كرده كه أو در عراق متصدى بيعت گرفتن براي يزيد باشد با آن كه در ضمن همين داستان خود هانى با اين امر صريحاً اظهار مخالفت مىكرده است واين داستان خالى از تناقض نيست .
كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 51 - 53
( 1 ) - كامل ابن الأثير ، ج 3 ، ص 269 .
( 2 ) - الأخبار الطّوال ، ص 233 .
( 3 ) - الأغاني ، ج 14 ، ص 95 .