وكان في حملته تلك طعنة من أصحاب عمر بن سعد ، طعنة ظنّ هلال أنّها ليست بشيء ، ثمّ إنّها انتفضت بعد ذلك ، فمات منها . ورُوي أنّه اخذ أسيراً إلى عمر بن سعد ، فقتله شمر . « 1 »
المامقاني ، تنقيح المقال ، 3 - 1 / 266
ذكر سيِّد
الشّهداء عليه السلام نافع بن هلال عند نزوله إلى ساحة القتال « 2 »
هامش
( 1 ) - گويد : نافع بن هلال جملي نام خود را بر تيرهايش نوشته بود وآنها را كه زهرآلود بودند پياپى به دشمن پرتاب مىكرد ومىسرود :تير نشاندار زنم بر عدو * سود نبخشد به كسى ترس أو
خفه كند زهر روان دشمنش * چوبهاش انباشته گردد بر أوچون تيرش تمام شد وتيركشش تهى گرديد دست به شمشير برد ومىسرود :منم آن گرد يماني بجلى * دين من دين حسين است وعلى
اگر امروز شوم كشته زهى * بخت ياراست ورسم بر املىطبري گويد دوازده تن از ياران عمر بن سعد را كشت جز آنها كه زخمى كرد تا هر دو بازويش را شكستند واسيرش كردند ، شمر أو را گرفت ويارانى داشت كه أو را راندند تا أو را نزد عمر بن سعد كشاندند ، عمر بن سعد به أو گفت : « واي بر تو ! چه تو را واداشت كه با خود چنين كردى ؟ »
گفت : « پروردگارم داند كه چه خواستم . »
گفته ، خون بر ريشش روان بود ومىگفت : « به خدا دوازده تن از شما را كشتم جز آنها كه زخمى كردم خود را بر اين تلاش سرزنش نكنم اگر بازويم به جا بود وآلتى داشتم اسيرم نمىكرديد . »
شمر گفت : « أصلحك اللَّه ! أو را بكش . »
گفت : « تو أو را آوردى ، اگر خواهى خودت أو را بكش . »
شمر شمشير كشيد ونافع گفت : « اگر تو مسلمان بودى بر تو گران بود كه خدا را ملاقاة كنى وخون ما در گردنت باشد ، حمد خدا را كه كشتن ما را به دست بدترين خلقش نهاده . »
أو را كشت ، گفت : سپس شمر شروع به حمله كرد ومىسرود :گذاريد شمر اندر اين كارزار * زند تيغ كين ونيارد فراركه چون صبر تلخ است وچون زهرمار
كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 126
( 2 ) - ودر كتاب بحر المصائب مسطور است كه :
جناب زينب خاتون ( سلام اللَّه عليها ) مىفرمايد : در آن وقت كه برادرم فرزندش امام بيمار را وداع مىكرد ، آوازى از لشكر پسر سعد برخاست : « اى حسين ! از چه روى نزد زنان نشستهاى ؟ يا بايد بيعت كنى ويا با -