وروي أنّه لمّا أمر به إلى الصّلب نادى بأعلى صوته : أيّها النّاس ! من أراد أن يسمع الحديث المكنون عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام فإليّ ، فاجتمع إليه النّاس وأقبل يحدِّثهم بالعجائب . « 1 »
القمّي ، نفس المهموم ، / 127
نقل ابن نما : إنّ ميثماً كان محبوساً مع المختار ، حبسوا ، لمّا استشهد مسلم قبل مقتل الحسين عليه السلام .
المامقاني ، تنقيح المقال ، 3 - 1 / 263
فقدم الكوفة ، فأخذ وأدخل على عبيداللَّه بن زياد ، وقيل له : هذا كان من آثر النّاس عند أبي تراب ، قال : ويحكم ، هذا الأعجميّ ؟ فحبسه ابن زياد وحبس معه المختار بن
هامش
- گفت : « به خدا خلاف گفتهء أو كنيم . »
گفت : « خلاف كنى ؟ به خدا أو از گفتهء پيغمبر از گفتهء جبرئيل از طرف خداى تعالى خبر داده ، چگونه با آنها مخالفت كنى ؟ من آن جا را كه در كوفه به دار روم مىدانم ومن أول كسى باشم كه در اسلام لجام گردم . »
أو را با مختاربن ابىعبيده زندانى كرد . در زندان به مختار گفت : « تو رها شوى وبه خونخواهى حسين عليه السلام بيرون شوى واين كسى كه ما را مىكشد بكشى . »
چون عبيداللَّه مختار را احضار كرد تا بكشد ، پست نامهاى از يزيد آورد ودر آن دستور داده بود مختار را آزاد كند وأو را رها كرد ودستور داد ميثم را به دار زدند . مردى أو را ديد وگفت : « مىتوانستى خود را از آن نجات دهى . »
در جوابش تبسم كرد وبه آن نخله اشاره كرد وگفت : « براي أو خلق شدم وبراي من پروريده شده . »
چون أو را بالاى چوبهء دار بستند ، مردم درب خانهء عمرو بن حريث گردش را گرفتند . عمرو گفت : « به خدا به من مىگفت من همسايهء تو خواهم شد . »
وچون در آن جا به دار رفت ، عمرو به كنيز خود دستور داد زير دارش را جاروب كرد وآب پاشيد ومجمره نهاد وميثم فضائل بنىهاشم را برمىشمرد وبه ابنزياد گفتند : « اين بنده شما را رسوا كرد . »
گفت : « بر دهن أو لجام زنيد . »
وأو أول كسى بود كه در اسلام لجام شد وكشتن ميثم ده روز پيش از ورود حسين به عراق بود وچون سه روز بر سر دار ماند ، حربهاى به شكمش زدند وتكبير گفت وپسين آن روز از بيني ودهنش خون روان شد ، انتهى . كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 56 - 57
( 1 ) - روايتشده كه چون دستور دار زدنش صادر شد ، فرياد كشيد : « اى مردم ! هركه مىخواهد أحاديث سرى أمير المؤمنين بشنود نزد من آيد . »
مردم جمع شدند وأو عجايبى براي آنها حديث مىكرد .
كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 54