تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 952

مساهمون:

ص٩٥٢
قال 16 * : وزحف عمر بن سعد نحوهم « 1 » ، ثمّ نادى : يا ذو يد ، أدْن رأيتك ؛ « 2 » قال : فأدناها ، ثمّ وضع سهمه في كبد قوسه « 2 » ؛ ثمّ رمى « 3 » فقال : اشهدوا أنِّي أوّل مَنْ رمى 15 * . « 4 » « 5 » الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 428 - 429 / عنه : السّماوي ، إبصار العين ، / 120 ؛ الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 197 ؛ مثله النّويري ، نهاية الإرب ، 20 / 445 - 446 ؛ الأمين ، أعيان الشّيعة ، 4 / 613 ؛ المقرّم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 291 ؛ بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 383 - 384
هامش
( 1 ) - [ لم يرد في نهاية الإرب ] . ( 2 - 2 ) [ لم ير دفي نهاية الإرب ] . ( 3 ) - [ أضاف في نهاية الإرب : بسهم ] . ( 4 ) - [ أضاف في نهاية الإرب : بسهم . . . ثمّ ارتمى النّاس ] . ( 5 ) - گويد : حر پيش روى ياران خويش رفت وگفت : « اى قوم ! چرا يكى از اين چيزها را كه حسين به شما عرضه مىكند ، نمىپذيريد كه خدايتان از جنگ وى معاف دارد ؟ » گفتند : « اينك أمير عمر بن سعد ، با وى سخن كن . » گويد : با وى سخنانى گفت همانند آن‌چه از پيش با وى گفته بود ونيز به ياران خويش گفته بود . عمر گفت : « دلم مىخواست اگر راهى مىيافتم چنين مىكردم . » حر گفت : « اى مردم كوفه ! مادرتان عزادار شود وبگريد كه أو را دعوت كرديد وچون بيامد تسليمش كرديد . مىگفتيد خويشتن را براي دفاع از أو به كشتن مىدهيد . اما بر أو تاخته أيد كه خونش بريزيد ، خودش را بداشته‌ايد ، گلويش را گرفته‌ايد واز همه سو در ميانش گرفته‌ايد ونمىگذاريد در ديار وسيع خدا برود تا أيمن شود وخاندانش نيز أيمن شوند . به دست شما چون أسير مانده كه براي خويش نه سودى تواند گرفت [ ونه ] دفع ضررى تواند كرد . وى را با زنانش وكودكان خردسالش ويارانش از آب روان فرات كه يهودي ومجوسي ونصراني مىنوشند وخوك ها وسگان روستا در آن مىغلطند ، ممنوع داشته أيد كه هم‌اكنون از تشنگى از پا درآمده‌اند . چه رفتار بدى با باقيماندگان محمد پيش گرفته‌ايد . اگر هم‌اكنون توبه نياريد واز اين رفتارتان دست برنداريد ، خدا به روز تشنگى آبتان ندهد . » گويد : پيادگان قوم سوى أو حمله بردند وتير انداختند كه برفت تا پيش روى حسين بايستاد . » حميد بن مسلم گويد : عمر بن سعد سوى آن‌ها حمله آورد وبانگ زد : « اى ذو يد ! پرچم خويش را پيش ببر . » گويد : زويد پرچم را پيش برد ، آن‌گاه عمر تيرى در دل كمان نهاد وبينداخت وگفت : « شاهد باشيد كه من نخستين كسم كه تير انداخت . » پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3028 - 3029