هامش
- مسلم گفت كه : « وصيت من آن است كه دست از يارى اين بزرگوار برندارى تا جان خود را فداى أو كنى . »
اين را گفت وروح شريفش به بال شهادت به سوى آشيان قدس پرواز كرد .
پس كنيزك مسلم ، شيون برآورد كه : « يا سيداه ، يا بن عوسجتاه . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 666
حسين عليه السلام چون اين بديد ، مانند عقاب كه از فراز به نشيب آيد ، بر سر أو حاضر شد وحبيب بن مظاهر نيز به ملازمت خدمت آن حضرت ، شتاب گرفت .
فقال الحسين : « يرحمك اللَّه يا مسلم ! « فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا »
آنگاه حبيب بن مظاهر بر سر بالين أو آمد وگفت : « اى مسلم ! سخت بر من اين رنج وشكنج تو گران مىآيد ، اكنون شاد باش كه در بهشت خداى جاى دارى . »
مسلم به بانگى سخت ضعيف گفت : « خداوند تورا به خير وسعادت بشارت دهاد . »
حبيب گفت : « اى مسلم ! اگر دانستم كه پس از تو مرا زماني زيست خواهد بود ، مىگفتم مرا وصيتي كن تا در انجام آن اهتمام كنم ، ليكن مىدانم كه در ساعت با تو خواهم پيوست . »
مسلم گفت : « تورا وصيت مىكنم به اين مرد - وأشارت كرد به سوى حسين عليه السلام - وگفت : تا جان در تن دارى در ركاب أو رزم مىزن . »
حبيب گفت : « سوگند با خداى جز اين نكنم . »
آنگاه مسلم عرض كرد : « يا بن رسول اللَّه ! مىروم تا جد وپدرت را از رسيدن تو بشارت دهم . »
اين بگفت ودرگذشت .
مسلم را كنيزكى بود ، چون مولاي خودرا كشته ديد ، بر سر أو آمد وفرياد برداشت كه : « يا سيدا ، يا بن عوسجتاه . »
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 276
راوي گويد : گرد فرو نشست واورا به خون غلطان ديدند . حسين بر بالينش رفت ، وهنوز رمقى در تن داشت ، فرمود : « پروردگارت رحمت كند اى مسلم بن عوسجة ، بعضي از آنان درگذشتند وبرخى به انتظار نشستند وخود را از دست ندادند . »
حبيببن مظاهر نزديك أو رفت وگفت : « به خاك وخون غلطيدن تو بر من بسيار ناگوار است ، مژده بادت به بهشت . »
مسلم با آوازى نارسا جواب گفت : « خدايت مژده دهد به خير . »
حبيب به أو گفت : « اگرنه اين بود كه مىدانم هماكنون به دنبال تو روانم وخود را به تو مىرسانم ، دوست داشتم كه هر چه در دل دارى به من وصيت كنى ، تا تورا در آنچه فرمايى به حق خويشاوندى وهمكيشى خدمت كنم . »
گفت : « سفارش اين آقا را به تو مىكنم - وبا دست اشاره به حسين عليه السلام كرد - بايد قربان أو شوى . » گفت : « به پروردگار كعبه چنان كنم . »
ديرىنپاييد كه در دست آنان جان داد ، رحمت خدا بر أو باد . كنيزى داشت ، فرياد كشيد : « وا ابنعوسجتاه ، وا سيداه . »
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 120