( وروى ) ابن أبي طالب : إنّ حبيباً لمّا وصل إلى الحسين عليه السلام ورأى قلّة أنصاره وكثرة محاربيه ، قال للحسين عليه السلام : إنّ ها هنا حيّاً من بني أسد ، فلو أذنت لي لسرت « 1 » إليهم ودعوتهم إلى نصرتك ، لعلّ اللَّه أن يهديهم ويدفع بهم عنك . فأذن له الحسين عليه السلام ، فسار إليهم حتّى وافاهم ، فجلس في ناديهم ووعظهم ، وقال في كلامه : يا بني أسد ! قد جئتكم
هامش
- قوم وعشيرت 2 من شماييد . واجب مىكند كه از نصيحت شما دست بازنگيرم ، تا از در بصيرت مرا أطاعت كنيد ودر نصرت پسر پيغمبر همدست وهمداستان شويد ، تا از شرف دنيا وآخرت برخوردار گرديد . سوگند با خداى هيچ كس در خدمت أو شهيد نشود ، جز اين كه در عليين 3 رفيق مصطفى باشد .
عبداللَّه بن بشر گفت : « أول كس منم كه اين دعوت را أجابت كردم ودر راه پسر پيغمبر دل از جان ومال برگرفتم ، واين ارجوزه را خواندن گرفت :« قَدْ عَلِمَ الْقَوْمُ إذا تَواكَلُوا * وَأحْجَمَ الفُرْسانُ أو تَناضَلُوا 4
أنِّي شُجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ * كَأنّني لَيْثُ عَرِينٍ باسِلُ » 5چون مردان بنى أسد اين بديدند ، مبادرت نمودند واز يكديگر سبقت گرفتند ؛ چند كه نود تن مرد جنگى درهم آمدند ودست در دست دادند ودر ساعت طريق خدمت حسين گرفتند . از آن سوى مردى از بنىاسد كه خميرمايهء نفاق وشقاق بود ، سرعتكرد وخود را به لشكرگاه عمر سعد رسانيد وصورت حال را مكشوف داشت . ابنسعد بىتوانى مردى از سران سپاه را كه ازرق نام داشت ، با چهارصد تن مرد رزمآزماى بفرمود تا بتاختند ودر عرض راه با بنىاسد دچار شدند ودر كنار فرات جنگ در پيوستند . حبيب بن مظاهر بانگ برداشت كه : « اى ازرق ! واي برتو از براي تو واز براي ما اين كار سزاوار نيست . بگذار تا جز تو كسى اين شقاوت انگيزد وبا ما عداوت آغازد . »
ازرق را كلمات حبيب دق الباب طعن ودق نمىكرد ولشگر را به طعن وضرب تحريض مىداد . چون بنىاسد اندك بودند ، نيروى مقاومت نياوردند وهزيمت شدند وحبيب به تمام زحمت خود را به حضرت حسين رسانيد وصورت حال را باز گفت .
فقال الحسين : « لا حول ولا قوّة إلّاباللَّه . »
1 . متنكراً : ناشناس ( به هيأتى كه كسى اورا نشناسد . )
2 . عشيرت : فأميل
3 . عليين : بالاترين مرتبهء بهشت .
4 . تواكل : يارى نكردن وبه ديگرى واگذار كردن . تناضل : مسابقهء در تيراندازى .
5 . خلاصهء معنى : قوم وقبيلهء من در تمام أحوال خود دانستهاند كه من دلاورى جنگجو وسلحشورى مانند شير بيشه مىباشم .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 190 - 191
( 1 ) - [ لم يرد في ذخيرة الدّارين ] .