تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
فبعث رجلًا يقال له قرّة بن قيس الحنظليّ ، فلمّا أشرف ورآه الحسين ، قال : هل تعرفون هذا ؟ « 1 » فقال حبيب بن مظاهر الأسديّ : نعم يا ابن رسول اللَّه ، هذا رجل من بني تميم ، ثمّ من بني حنظلة ، و [ قد ] « 2 » كنت أعرفه حسن الرّأي ، وما ظننت أن يشهد هذا المشهد ؛ ثمّ تقدّم الحنظليّ حتّى وقف بين يدي الحسين ، « 3 » فسلّم عليه « 3 » وأبلغه رسالة عمر
هامش
- كرد : « خدا كارت را به نيكى پايان دهد اى اباعبداللَّه ! بدترين مردم زمان وبىباك ترين وخونريزترين آنان به نزد تو آيد . » برخاسته سر راه آمد وگفت : « اگر مىخواهى نزديك بيايى شمشيرت را بگذار . » گفت : « نه ، به خدا اين كار را نمىكنم . جز اين نيست كه من فرستاده‌اى هستم . پس اگر سخن مرا بشنويد ، پيغامى كه آورده‌ام ، به شما باز گويم واگر نپذيريد ، باز گردم . » أبو ثمامة گفت : « پس من قبضهء شمشير تورا نگه مىدارم ، آن‌گاه سخنت را بازگو ؟ » گفت : « نه ، به خدا دست تو به آن نخواهد رسيد . » أبو ثمامة گفت : « پس پيغامت را به من بگو تا من برسانم . ولى من نمىگذارم تو نزديك به آن جناب بشوى ؛ زيرا تو مرد تبهكارى هستى . » وبه هم دشنام داده . كثير به سوى عمر بن سعد بازگشت وجريان را به أو گفت . پس عمر ، قرة بن قيس حنظلي را پيش خواند وگفت : « اى قرة ! واي بر تو ، برو حسين را ديدار كن وبپرس براي چه به اين‌جا آمده ؟ وچه مىخواهد ؟ » قره به نزد آن حضرت آمد . چون حسين عليه السلام اورا بديد ، فرمود : « آيا اين مرد را مىشناسيد ؟ » حبيب بن مظاهر گفت : « آرى ، اين مردى است از قبيلهء حنظلهء تميم وخواهرزادهء ماست ومن اورا مردى خوش عقيدة مىدانستم وباور نداشتم كه در اين معركه حاضر گردد ( وبه جنگ شما بيايد ) . » پس نزديك آمد وپيغام عمر بن سعد را رساند . حسين عليه السلام فرمود : « مردم شهر شما به من نوشتند بدين‌جا بيايم . پس اگر آمدن مرا خوش نداريد ، من بازمىگردم . » سپس حبيب بن مظاهر به أو گفت : « واي بر تو اى قره ! كجا به نزد مردم ستمكار باز گردى ؟ اين‌جا بمان ويارى كن . اين مردى را كه به وسيلهء پدرانش خداوند تورا نيرو داد به سعادت وبزرگوارى . » قره به حبيب گفت : « پيش صاحب خويش بازگردم ، پاسخ اين پيغام را برسانم وآن گاه در اين باره فكرى كنم . » پس به سوى عمر بن سعد بازگشت وسخن آن حضرت را به أو گفت ، عمر گفت : « اميدوارم خداوند مرا از جنگ وقتال با أو آسوده كند . » رسولي محلاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 86 - 87 ( 1 ) - [ من هنا مثله في تسلية المجالس ، 2 / 257 - 258 ] . ( 2 ) - [ من تسلية المجالس ] . ( 3 - 3 ) [ لم يرد في تسلية المجالس ] .