وهو يقول :
أنا بُرير وأبي خُضير * وكلّ خير فله بُرير
ثمّ بارزَ القوم . « 1 »
السّماوي ، إبصار العين ، / 72
هامش
- 4 . دماغ : مغز سر .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 266 - 267
بعد از شهادت عبداللَّه بن ابىعروة ( رحمه اللَّه تعالى ) ، بريربن خضير همداني كه رحمت ايزد سبحانى بر وى باد ، به جنگ مردان وآهنگ ميدان ميان تنگ ساخت . پس اين ارجوزه تذكره فرمود :« أنا بُرير وأبي خُضير * لا خير فيمَنْ ليس فيه خير » 1پس در جنگ بكوشيد تا سى تن از آن مردم نبهزهء 2 آب را شربت مرگ بنوشيد . آنگاه فيض شهادت دريافت وبه رضوان خداى ( رضوان اللَّه عليه ) جاى ساخت .
1 . من برير پسر خضيرم ، كسى كه منشا آثار نيك وصفات عالي نباشد ، از خير وخوبى بهره نبرده است .
2 . نبهزه : دون ، خسيس وزرقلب ناخالص .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 116
وديگر كشته شدن يزيد بن معقل وسى تن از لشگر ابن زياد ، به دست برير بن خضير
. سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 371
( 1 ) - ( ط ) گويد : جنگ برپا شد . ازدى گويد : يوسفبن يزيد ازعفيفبن زهيربن ابىاخنس كه حاضر كشتن حسين عليه السلام بوده ، روايت كرد وگفت : يزيد بن معقل ازبنى عميرة بن ربيعة حليف ببنى سليمه ازعبدالقيس به ميدان رفت وگفت : « اى بريربن خضير ! معتقدي كه خدا با تو چه كرده است ؟ »
گفت : « به خدا سوگند كه با من خوب كرده وبراي تو بد آورده . »
گفت : « با اين كه پيش از اين دروغ گو نبودى ، دروغ گفتى . ياد دارى كه در « بنى لوذان » با هم راه مىرفتيم ومىگفتىعثمانبن عفان خود را به كشتن داد ومعاوية بن ابىسفيان گمراه وگمراه كننده است وامام برحق ورهبر علي بن ابىطالب است ؟ »
برير گفت : « گواهم كه اين عقيدهء من است . »
يزيد بن معقل گفت : « من هم گواهم كه تو از گمراهانى . »
برير به أو گفت : « مىخواهى به هم نفرين كنيم واز خدا بخواهيم كه دروغ گو را لعن كند وبر حق ناحق را بكشد ومن به ميدان آيم وبا تو بجنگم ؟ »
گفت : بيرون شدند ودست به دعا برداشتند واز خدا خواستند كه دروغ گو را لعنت كند وبر حق ناحق را بكشد ، وبه مبارزه آمدند ودو ضربت ميان آنها رد وبدل شد ويزيد بن معقل ضربتي سبك وبىزيان بر برير زد وبرير ضربتي بر سر أو زد كه خود را شكافت وتا مغز رسيد ومانند گوى بر زمين افتاد وشمشير برير در سرش بود واورا زير وبالا مىكرد كه بيرون كشد . ورضىبن منقذ عبدي به برير حمله كرد وبا أو گلاويز شد وساعتي با هم نبرد كردند . برير اورا بر زمين زد وروى سينهاش نشست . رضى فرياد