الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 431 - 432 / عنه : القمّي ، نفس المهموم ، / 260 - 261 ؛
السّماوي ، إبصار العين ، / 72 - 73 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 396 - 397 ؛
الأمين ، أعيان الشّيعة ، 3 / 562 ؛ الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 263 - 264 ، 265 ؛
بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السلام ( الهامش ) ، / 414 - 415 ؛ التّستري ، الأربعون حديثاً ،
/ 62 - 63 ؛ الميانجي ، العيون العبري ، / 121 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 109
قال : ثمّ برز من بعده [ مبارزة الحرّ ] بُرير « 1 » بن حُضير « 2 » الهمدانيّ ، وهو يقول :
أنا برير « 1 » وفتى « 3 » حُضير « 2 » * ليس يروع الأسد عند الزّئر « 4 »
هامش
- خطاكار را بكشد وآنگاه بيايم وبا تو هماوردى كنم ؟ »
گويد : پس بيامدند ودست سوى خدا برداشتند واز أو خواستند كه دروغگو را لعنت كند وآن كه حق دارد ، خطاكار را بكشد . آنگاه به مقابلهء همديگر رفتند وهركدامشان ضربتي به ديگرى زد . يزيد بن معقل ، ضربتي سبك به بريربن حضير زد كه زيانى به أو نزد . بريربن حضير ، ضربتي به أو زد كه زره سر را شكافت وبه مغز رسيد واز پاى درآمد . چنان كه گفتى از بلندى افتاده بود .
گويد : شمشير ابنحضير در سر وى به جا مانده بود . گويى مىبينمش كه شمشير را تكان مىداد واز سر أو بيرون مىكشيد .
گويد : رضىبن منقذ عبدي ، به برير حمله برد ودر گردن وى آويخت ومدتي كشاكش كردند . عاقبت برير بر سينهء وى نشست ورضى گفت : « أهل جنگ ودفاع كجا شدند ؟ » گويد : كعببن جابر بن عمرو ازدى خواست سوى أو حمله برد ، بدو گفتم : « اين بريربن حضير قارى است كه در مسجد به ما قرآن مىآموخت . »
گويد : پس با نيزه حمله برد وآن را در پشت برير جا داد وچون سوزش نيزه را دريافت ، بر أو جست وچهرهاش را گاز گرفت ويك طرف بينىاش را كند . كعببن جابر ضربت زد تا اورا بينداخت وسر نيزه را به پشت أو فرو برده بود . آنگاه پيش رفت وچندانش با شمشير بزد كه جان داد . عفيف گويد : گويى مرد عبدي از پاى درآمده را مىبينم كه از جاى برخاست وخاك از قباى خويش مىتكانيد ومىگفت : « اى برادر ازدى ! خدمتي به من كردى كه هرگز آن را فراموش نمىكنم . » راوي گويد : « گفتم : اين را ديدى ؟ » گفت : « آرى ، چشمم ديد وگوشم شنيد . »
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3033 ، 3034
( 1 ) - في المقتل : يزيد .
( 2 ) - في النّسخ والمقتل : حصين .
( 3 ) - [ المطبوع : أبي ]
( 4 ) - في النّسخ : الزبر . وفي المقتل : « لا خير فيمن ليس فيه دين » .