( وروى ) بعض المؤرّخين ، أنّه لمّا « 1 » بلغ من الحسين عليه السلام العطش ما شاء اللَّه أن يبلغ ، استأذن برير « 2 » الحسين عليه السلام في أن يكلِّم القوم ، فأذن له ، فوقف قريباً منهم ؛ ونادى : « 3 » يا معشر النّاس ! إنّ اللَّه بعث بالحقّ محمّداً بشيراً ونذيراً ، وداعياً إلى اللَّه بإذنه ، وسراجاً منيراً . وهذا ماء الفرات تقع فيه خنازير السّواد وكلابها ، وقد حيل بينه وبين ابن رسول اللَّه صلى الله عليه وآله ، « 3 » أفجزاء محمّد هذا ؟ فقالوا : يا برير ! قد أكثرت الكلام ، فاكفف ، فوَ اللَّه ليعطشنّ الحسين عليه السلام كما عطش من كان قبله .
فقال الحسين عليه السلام : اكفف يا برير ، ثمّ وثب متوكِّئاً على سيفه ، فخطبهم هو عليه السلام بخطبته الّتي يقول فيها : أنشدكم اللَّه ، هل تعرفوني ؟ ! إلى آخره « 4 » . « 5 »
السّماوي ، إبصار العين ، / 71 / مثله الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 262 - 263
« 5 »
هامش
( 1 ) - [ في ذخيرة الدّارين مكانه : وروى عليّ بن مسكويه في المجلّد الثّالث من كتاب تجارب الأمم لمّا . . . ] .
( 2 ) - [ أضاف في ذخيرة الدّارين : ابن خضير ] .
( 3 - 3 ) [ مثله في ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 230 ] .
( 4 ) - [ أضاف في ذخيرة الدّارين : ما سيأتي في محلّه ] .
( 5 ) - در « بحار » است كه محمد بن ابىطالب گفته : ياران عمر بن سعد سوار شدند وأسب حسين عليه السلام را براي أو آوردند ، بر آن نشست وبا چند تن از يارانش پيش راند . به بريربن حضير كه جلوى آن حضرت بود ، فرمود : « با اين مردم سخن گو . » برير پيش رفت وگفت : « اى مردم ! از خدا بپرهيزيد ، سپردهء محمّد صلى الله عليه وآله ميان شماست . اينان ذريه وخاندان ودختران وحرم اويند . آنچه در دل داريد بگوييد . مىخواهيد با آنها چه كنيد ؟ »
گفتند : « مىخواهيم آنها را در اختيار عبيداللَّه زياد قرار دهيم تا نظر خود را دربارهء آنها اجرا كند . »
برير گفت : « از آنها نپذيريد كه سر جاى خود برگردند ؟ اى أهل كوفه ! نامهها وپيمانهايى كه به آنها داديد وخدا را بر آن گواه گرفتيد ، از ياد برديد ؟ واي بر شما ! خاندان پيغمبر خود را دعوت كرديد ، به حساب اين كه قربان آنها بشويد وچون نزد شما آمدند ، آنها را به دست ابنزياد مىدهيد وآب فرات را به روى آنها مىبنديد ، بسيار بد كرديد با ذريهء پيغمبر خود پس از أو . شما را چه شده است ، خدا روز قيامت شما را سيراب نكند . بسيار بد مردمى هستيد شما . » چند تن از كوفيان در جوابش گفتند : « اى فلانى ! ما نمىدانيم چه مىگويى . » برير گفت : « حمد خدا را كه مرا در ميان شما بينا كرد . بارخدايا ! من از كارهاى اين مردم نزد تو بيزارى جويم . بارخدايا ! آنها را به جان هم انداز تا نزد تو آيند وتو بر آنها خشمگين باش . »
لشگر اورا تيرباران كردند وبرگشت
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 110