هامش
- چون تيرها به أو افكندند ، برگشت وبه خدمت حضرت آمد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 657
بريربن خضير عرض كرد : « يا ابن رسول اللَّه ! أجازت مىفرمايى به جانب اين قوم شوم وسخنى چند كه دانم بگويم ؟ » فرمود : « روا باشد . »
پس برير پيش تاخت وبانگ برافراخت : [ متن عربى به ابصار العين ارجاع شد ] . گفت : « اى گروه مردمان ! خداوند محمد را به سوى شما به رسالت فرستاد تا شما را به پاداش كار نيك ، بشارت بهشت داد وبه كيفر كردار بد تهديد دوزخ فرمود . اوست نور تابنده وبندگان را به خداوند خواننده . هان اى مردم ! اينك آب فرات است كه خنازير سواد 1 وسگان كوفه از آن مىآشامند ودهان مىزنند وشما در ميان فرات واهلبيت أو حاجز وحايل 2 گشتهايد . »
لشگر كوفه اورا بانگ زدند كه : « اى برير ! فراوان سخن مكن . »
« فوَ اللَّه ليعطش الحسين كما عطش من كان قبله . »
يعنى : « سوگند با خداى ، حسين تشنه مىماند چنان كه تشنه ماند ، آن كس كه قبل از وى بود . »
روى اين سخن را با عثمان بن عفان داشتند كه أو تشنه كشته شد . 3
1 . سواد : نام چند محل از أراضي عراق وأطراف كوفه .
2 . حايل : مانع .
3 . [ قريب به اين مطلب در كتاب ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 109 - 110 آمده است . ]
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 230
چون راه با سپاه كوفه نزديك كرد ، برير را فرمان داد كه با اين جماعت سخن بگوى ، برير لختى پيش تاخت وبانگ درانداخت : [ متن عربى به تسلية المجالس ارجاع شد ] . گفت : « اى قوم ! از خداى بترسيد ووصيت پيغمبر را فرا ياد آريد كه فرمود : إنِّي تارك فيكم الثّقلين : كتاب اللَّه وعترتي .
اينك ثقل محمد است در ميان شما واين جماعت فرزندان أو وعترت أو ودختران أو وحرم اويند . اكنون بگوييد انديشهء شما چيست وبا ايشان چه صنعت درنظر داريد ؟ »
گفتند : « الّا آن كه سر به فرمان أمير عبيداللَّه فرود آرد تا چه فرمايد . » [ متن عربى به تسلية المجالس ارجاع شد ] .
برير گفت : « آيا نمىپذيريد تا به مكان خود مراجعت كند ؟ واي بر شما اى أهل كوفه ! آيا فراموش كرديد كتب خود را كه با أو استوار نموديد وخداى را به شهادت گرفتيد ؟ واي بر شما ! گاهى كه شناختيد أهل بيت پيغمبر خود را وگمان كرديد در راه أو بذل جان خواهيد . چون به نزد شما آمد ، اورا تسليم ابنزياد نموديد وآب فرات را از وى دريغ داشتيد . چه زشت مخلف كه شماييد ، پيغمبر خود را در حق ذريهء أو ، خداوند سقايت