في إبصار العين ] إلى غير ذلك ممّا هو مذكور في كتب السِّير والمقاتل . « 1 »
المامقاني ، تنقيح المقال ، 1 - 2 / 167
هازل برير عبدالرّحمان الأنصاريّ ، فقال له عبدالرّحمان : [ ثمّ ذكر مثل كلام السّماوي كما ذكرناه فيإبصار العين ] . « 2 »
المقرّم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 262 - 263
قالوا : وأمر الحسين عليه السلام عند ذلك بفسطاط فضُرِبَ ، ثمّ أمر بجفنة عظيمة ديف فيها مسك كثير ، وجعل عندها نورة ، ثمّ دخل الحسين عليه السلام ذلك الفسطاط ليطلي بالنّورة ويتضمّخ بالمسك ، وكان عبدالرّحمان بن عبد ربّه الأنصاريّ وبرير بن خضير الهمدانيّ واقفين على باب الفسطاط ليطّليا على أثره ، فازدحما : أيّهما يتقدّم لذلك ، فجعل برير
هامش
( 1 ) - أبو مخنف گويد : عمرو بن مره جملي ازابىصالح حنفي ازغلام عبد الرحمان بن عبد ربه انصارى باز گفت كه من با آقاى خودم بودم ، چون مردم آماده جنگ شدند وبه سوى حسين رو كردند ، حسين دستور داد چادرى زدند ومشك آوردند در قدح بزرگى خيس كردند . خود در آن چادر رفت تا نوره كشد . آقايم عبد الرحمان وبريربن خضير همداني بر در خيمه به هم شانه مىزدند وهر كدام مىخواستند دنبال امام أول بار نوره كشند . برير با عبد الرحمان شوخى مىكرد وأو مىگفت : « دست از ما بكش ، به خدا هنگام بيهودگى نيست . »
برير گفت : « آشنايان من مىدانند ، به خدا من نه در جوانى ونه در پيرى گرد بيهوده نگرديدم ، ولى اكنون نشاط دارم از پيشامد خود . به خدا ميان ما وحورالعين جز اين نمانده كه اين لشگر شمشيرهاى خود را به ما حوالت كنند ومن دوست دارم كه زير شمشير آنان بروم . »
ترجمه - گويد : چون حسين عليه السلام فارغ شد ، ما رفتيم ونوره كشيديم . گويد : سپس حسين سوار مركب خود شد وقرآني خواست وپيش خود نهاد .
گويد : اصحابش در برابر أو پيكار سختى كردند وچون ديدم كشتهها به زمين افتادند ، من به در رفتم وآنها را پشت سر گذاشتم . كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 106
( 2 ) - از آن جمله بُريربن خُضَير با عبد الرحمان انصارى ، در شب عاشورا به شوخى وملاعبه پرداخت . عبد الرحمان گفت : « اين هنگام باطلپردازى نيست . »
برير گفت : « به خدا قسم ، قوم من مىدانند كه از جوانى تا به حال من از بيهودهگرى به دور بودهام . اما از آنچه كه در انتظارمان است ، در سرور ونشاطم ، به خدا سوگند كه بين ما ودر آغوش گرفتن حورالعين ، جز اين كه اينان تيغ بران بر ما بركشند ، فاصلهاى نيست ومن دوست داشتم كه هماكنون بر ما شمشير برمىكشيدند . »
پاكپرور ، ترجمهء العباس ، / 201