تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
علم قومي أنِّي ما أحببت الباطل شابّاً ولا كهلًا ، ولكن واللَّه إنِّي لمستبشر بما نحن لاحقون ، واللَّه ما بيننا وبين الحور العين إلّاأن يميل علينا هؤلاء القوم فيقتلوننا . « 1 » ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 178 ( وقال ) أبو مخنف : « 2 » أمر الحسين عليه السلام في اليوم التّاسع « 3 » من المحرّم « 2 » بفسطاط فضرب ،
هامش
( 1 ) - ودر سحر ، آن امام مطهر براي تهيهء سفر آخرت فرمود كه نوره‌اى براي آن حضرت ساختند ، در ظرفى كه مشك در آن بسيار بود ودر خيمهء مخصوصى درآمده ومشغول نوره كشيدن شدند . در آن وقت ، بريربن خضير همداني وعبدالرحمان‌بن عبد ربه انصارى ، بر در خيمهء محترمه ايستاده بودند ومنتظر بودند كه چون آن‌سرور فارغ شود ، ايشان نوره بكشند . برير در آن‌وقت با عبد الرحمان مضاحكه ومطايبه مىنمودند . عبد الرحمان گفت : « اى برير ! اين هنگام مطايبه نيست . » برير گفت : « خدا مىداند كه من هرگز در جوانى وپيرى مايل به لهو ولعب نبوده‌ام ودر اين حالت شادى مىكنم ، به سبب آن كه مىدانم كه شهيد خواهم شد وبعد از شهادت ، حوريان بهشت را دربر خواهم كشيد وبه نعيم ابدى آخرت متنعم خواهم گرديد . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 652 وبامدادان حسين بفرمود تا خيمه‌اى برافراختند وقدحى را از مشك ونوره آكنده ساختند ودر آن خيمه ، جاى دادند تا از أصحاب هر كه را حاجت افتد ، بدان خيمه در رود وموى بسترد . در خبر است كه بريربن خضير همداني وعبدالرحمان‌بن عبد ربه الأنصاري ، بر در آن‌خيمه ايستاده بودند تا به‌نوبت از آن نوره به‌كار برند . اين‌هنگام برير با عبد الرحمان سخن به‌مطايبه ومضاحكه 1 آورد . عبد الرحمان گفت : « اى برير ! آيا در چنين ساعت از در طيبت مىخندى ؟ ! وخود را به باطلى شاغل مىدارى ؟ » [ متن عربى در لهوف ذكر شده است ] . برير گفت : « قبيلهء من همگان دانند كه من نه در پيرى ونه در جوانى ، باطل را دوست نداشته‌ام ولهو را شاغل نبوده‌ام . اين كه تو مىبينى انگيختهء بشارتى است كه بازگشت ما به اوست . سوگند با خداى كه ما ساعتي بيش وكم با اين قوم طريق مبارزت خواهيم سپرد وكار با سيف وسنان خواهيم كرد واز پس آن با حورالعين دست در آغوش خواهيم شد . » مكشوف باد كه اين وقت آب در لشكرگاه حسين عليه السلام ناياب بود ، تواند شد كه تدبيري در اجزاى نوره كنند كه موى بسترد وآلايشى در بدن به جاى نگذارد تا به آب حاجت افتد . 1 . مطايبه : مزاح نمودن ، خوشمزگى كردن . مضاحكه : شوخى خنده‌آور نمودن سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 211 ( 2 - 2 ) [ ذخيرة الدّارين : فلمّا كان اليوم العاشر من المحرّم أمر الحسين ] . ( 3 ) - [ زاد في المعالي : أو ليلة العاشر ] .