هامش
- پرچم را نزديك آورد وأو تيرى در چلهء كمان نهاد وانداخت وگفت : « گواه باشيد كه من نخست تير را زدم . » سپس لشگر تيراندازى كردند وبه مبارزه برخاستند ، محمد بن ابىطالب گويد : همهء أصحاب حسين تير خوردند ، وگفتهاند : پس از اين تيرباران ياران أو كم شدند وپنجاه تن از آنان كشته شدند . چون عمر بن سعد تيرانداخت ولشگر تيراندازى كردند ، يسارآزاد كردهء زياد وسالم آزاد كردهء پسرش عبيداللَّه به ميدان رفتند ومبارز طلبيدند . حبيب بن مظاهرو برير از جا جستند . حسين فرمود : « شما بنشينيد . » عبداللَّه ابن عمير كلبى از جا برخاست اجازهء مبارزه با آنها خواست . حسين اورا نگريست ، مردى گندم گون وبلند بالا وستبر بازو وشانه پهن بود . فرمود : « گمانم كشندهء اقران است . اگر خواهى برو به ميدان آنها . » آمد ، گفتند : « تو كيستى ؟ »
نژاد خود را بيان كرد . گفتند : « ما تورا نشناسيم . بايد زهيربن قين يا حبيببن مظاهر يا بريربن خضير بيايند . »
يسار با شمشير كشيده جلوى سالم ايستاده بود . عمير كلبى گفت : « اى زنازاده ! تو از مبارزه با يك مردى عار دارى . هر كس برابرت آيد ، از تو بهتر است . » بىدرنگ بر أو حمله كرد وتيغ بر أو نواخت تا بىجانش ساخت . هنوز با شمشير مىزد كه گوينده اى فرياد كشيد : « اين بنده تورا وامانده كرد . » عمير به أو توجهى نكرد تا بر سر أو تاخت وپيشدستى كرد وبر أو شمشيرى نواخت وعمير دست چپ را جلو أو داده ، انگشتان دست چپش را پرانيد وكلبى به أو حمله برد واورا كشت واين رجز را سرود كه هر دو را كشته بود :زادهء كلبم گرم شما نشناسيد * بس بُوَدَمْ كز عليم بيت بدانيد
مَرْدَمْ ونيروى من ز تيغ بخوانيد * ار رسدم نكبتى ضعيف ندانيد
أم وهب را كفيل ونقطهء اميد * نيزه وشمشير مىزنم به صناديد
همچو غلامي كه مؤمن است وخداجوزنش أم وهب تيرهء خيمه را برداشت ، به سوى شوهر خود رفت وبه أو مىگفت : « پدر ومادرم قربانت ! به خاطر پاكان ذريهء محمد صلى الله عليه وآله نبرد كن . » عمير پيش آمد كه اورا به خيمهها برگرداند ودست به دامن شوهر زد وگفت : « دست از تو ندارم تا با تو بميرم . » حسين عليه السلام اورا فرياد كرد : « خدايت از خاندان پيغمبر جزاى خير دهد ، برگرد ! خدايت رحمت كند ! نزد زنها باش ، بر زنان جهاد واجب نيست . »
نزد زنان برگشت .
عمرو بن حجاج با لشگر خود به جناح راست ياران حسين حمله برد وچون نزديك رسيدند ، أصحاب حسين زانو زدند ونيزهها را به سوى آنها كشيدند ، اسبها از سرنيزههاى آنان رميدند وخواستند برگردند ، آنها را به تير بستند وچند مرد كشتند وچندى زخمى شدند