تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
هامش
- وچون نسبت خويش بگفت ، گفتندش كه : « ما تورا نمىشناسيم . زهير بن قين بيايد يا حبيب بن مظاهر يا بريربن حضير » ، يسار جلو سالم بود وآمادهء نبرد . گويد : مرد كلبى گفت : « اى روسپىزاده ! هماوردى يكى را خوش ندارى تا يكى ديگر بيايد كه بهتر از تو باشد . » آن‌گاه حمله برد وبا شمشير خويش اورا بزد ، چندان كه جان داد . در آن حال كه سرگرم وى بود وبا شمشير مىزد ، سالم سوى وى حمله برد ، كسى اورا ندا داد وبانگ زد : « برده سوى تو آمد . » اما عبداللَّه اعتنايى نكرد تا نزديك شد وپيشدستى كرد وضربتي بزد كه مرد كلبى دست چپ خويش را جلوى آن برد وانگشتان دست چپش بيفتاد . آن‌گاه مرد كلبى به أو پرداخت وچندان ضربتش زد كه جان داد . مرد كلبى كه هر دو را كشته بود ، بيامد ورجزى به اين مضمون مىخواند : « اگر نمىشناسيدم من فرزند كلبم ونسب از تيرهء عليم دارم مردى زهره دارم وعصب دار وهنگام حادثه سست نيستم أم وهب ! تعهد مىكنم كه در ضربت زدن از آنها پيشدستى كنم وضربتم ، ضربت جوان مؤمن باشد . » گويد : ام‌وهب زن وى چماقى برگرفت وسوى شوهر خويش رفت ومىگفت : « پدرم ومادرم به فدايت ! از پاكان ، از باقىماندگان محمد دفاع كن . » گويد : عبداللَّه سوى وى آمد كه اورا پيش زنان ببرد وزن جامهء وى را گرفته بود ، مىكشيد ومىگفت : « نمىگذارمت ، بايد من هم با تو بميرم . » گويد : حسين آن زن را ندا داد وگفت : « خدا شما خاندان را پاداش نيك دهد ! اى زن ، خدايت رحمت آرد ! پيش زنان بازگرد وبا آن‌ها بنشين كه بر زنان پيكار نيست . » وام‌وهب پيش زنان بازگشت . گويد : عمرو بن حجاج كه بر پهلوى راست قوم بود ، به پهلوى راست حمله آورد وچون نزديك حسين رسيد ، در مقابل وى زانو زدند ونيزه‌ها را به طرف آن‌ها دراز كردند واسبان در مقابل نيزه‌ها پيشرفت نتوانست وراه بازگشت گرفت كه آن‌ها را تيرباران كردند . چند كس را بكشتند وچند كس ديگر را زخمدار كردند . گويد : شمر بن ذىالجوشن با پهلوى چپ ، به پهلوى چپ حمله برد كه در مقابل وى استوار ماندند وأو و