تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1156

مساهمون:

ص١١٥٦
أدركتم سيِّد « 1 » شباب آل محمّد ، فكونوا أشدّ فرحاً بقتالكم معهم « 2 » ممّا أصبتم اليوم « 3 » من الغنايم ، فأمّا أنا فأستودعكم اللَّه ، قالوا : ثمّ واللَّه ما زال في القوم مع الحسين عليه السلام حتّى قُتل . « 4 »
هامش
( 1 ) - [ لم يرد في روضة الواعظين والأسرار ] . ( 2 ) - [ لم يرد في وسيلة الدّارين ، وفي البحار والعوالم والدّمعة والأسرار : معه ] . ( 3 ) - [ لم يرد في وسيلة الدّارين ] . ( 4 ) - پس حضرت به راه خود ادامه داد . حديث كنندگان گروهى از قبيلهء فزاره‌و بجيله گويند : ما به همراه زهير بن قين بجلى بوديم ، آن‌گاه كه از مكة بيرون آمديم ، وبا قافلهء حسين عليه السلام همسفر بوديم ( وهم‌چنان كه أو با همراهانش به سوى كوفه مىرفت ، ما نيز جداگانه به همراه زهير مىرفتيم واز آن‌جا كه از بنىاميه انديشه داشتيم ، نمىخواستيم با أو هم‌منزل شويم ) وچيزى نزد ما ناخوش‌تر از اين نبود كه در جايى با أو هم‌منزل شويم . تا اين كه حسين عليه السلام برفت ودر جايى فرود آمد كه ما نيز جز اين چاره نداشتيم كه در آن‌جا فرود آييم . پس حسين در يك سو فرود آمد وما نيز در سوى ديگر فرود شديم . در اين ميان كه ما نشسته بوديم ومشغول خوردن غذايى بوديم ، ناگاه مردى از طرف حسين عليه السلام نزد ما آمده وسلام كرد . سپس بر ما درآمده وگفت : « اى زهير بن قين ! همانا اباعبداللَّه الحسين عليه السلام مرا به سوى تو فرستاده است كه ( بگويم ) به نزد أو بروى . » پس هر كه با ما نشسته بود ، آن‌چه در دست داشت انداخت وخموش نشستيم . مانند اين كه پرنده بر سر ماست ( هيچ جنبش نمىكرديم . ) زن زهير به أو گفت : « سبحان اللَّه ! آيا پسر پيغمبر خدا به سوى تو مىفرستد وتو به سوى أو نمىروى ؟ چه شود كه نزدش بروى وسخنش را بشنوى وسپس بازگردى ؟ » زهير بن قين به نزد آن حضرت عليه السلام رفت وچيزى نگذشت كه خوشحال برگشت . بدان‌سان كه صورتش مىدرخشيد ودستور داد خيمه‌هاى أو را بكنند وبارها وأسباب سفر أو را به سوى حسين عليه السلام ببرند . آن‌گاه به زنش گفت : « تو را طلاق دادم وآزادى ، پيش كسان خود برو ؛ زيرا من دوست ندارم به سبب من گرفتار شوى . » سپس به همراهان خود گفت : « هر كس از شما مىخواهد پيروى من كند وگرنه اين‌جا آخرين ديدار ماست . من براي شما حديثي كنم ( وآن اين است كه ) : ما در دريا ( در راه دين ) جنگ كرديم وخداوند پيروزى بهرهء ما كرد وغنيمت هايى به چنگ آورديم . سلمان فارسي رحمه الله ( كه در آن جنگ بود ) به ما گفت : آيا بدان‌چه خداوند از اين پيروزى بهرهء شما كرده وبه اين غنيمت‌ها كه به دست آورده‌ايد ، خرسند وشادان هستيد ؟ گفتيم : آرى . سلمان گفت : هنگامى كه آقاى جوانان آل محمد را ديدار كنيد ، آن‌گاه در جنگ كردن به همراه أو شادان‌تر باشيد از اين غنيمت‌ها كه امروز بدست شما رسيده . » ( سپس زهير گفت : ) « اكنون من همهء شما را به خدا مىسپارم . » پس از آن ، به خدا سوگند پيوسته در ميان همراهان حسين عليه السلام ببود تا آن كه كشته شد . رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 73 - 75
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1156 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية