الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 391 - 392 / عنه : القمّي ، نفس المهموم ، / 180 - 182 ؛
السّماوي ، إبصار العين ، / 95 ، 99 - 100 ؛ الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 181 -
هامش
بالصّين فهو قتيبة بن مسلم الباهليّ . فقول زهير : فقال لنا سلمان ، يحتمل الباهليّ ، لأنّه رئيس الجيش ، ويحتمل الفارسيّ ، لأنّه كان في الجيش كما ذكره أبو جعفر الطّبريّ في كتابه ، وابن الأثير في الكامل ، واللَّه العالم ]
- گويد : حسين روان شد تا به نزد آب بالاى زرود رسيد .
سدى به نقل از يكى از مردم بنىفزاره گويد : به روزگار حجاج بن يوسف در خانهء حارث بن ربيعه بوديم كه در محل خرمافروشان بود وبعد به تيول 1 زهير بن قين يشكرى داده شد . مردم شام آنجا نمىآمدند وما در آنجا نهان بوديم .
گويد : به مرد فزاري گفتم : « از كار خودتان وقتي كه با حسينبن على آمديد ، با من سخن كن . »
گفت : « با زهير بن قين بجلى بوديم كه از مكة درآمديم وبا حسين به يك راه بوديم ، اما خوش نداشتيم كه با وى به يك منزلگاه باشيم . وقتي حسين روان بود ، زهيربن قين به جاى مىماند وچون حسين فرود مىآمد ، زهير پيش مىرفت تا به منزلگاهى رسيديم كه به ناچار مىبايد با وى به يكجا باشيم وحسين به سويى فرود آمد وما نيز به سويى فرود آمديم . نشسته بوديم واز غذايى كه داشتم ، مىخورديم كه فرستادهء حسين بيامد وسلام گفت ودرآمد وگفت : اى زهير پسر قين ! ابوعبداللَّه ، حسينبن على ، مرا فرستاده كه پيش وى آيى . » گويد : هر كس هرچه به دست داشت ، بگذاشت . گويى پرنده بر سرمان نشسته بود . دلهم دختر عمرو ، زن زهير بن قين گويد : بدو گفتم : « پسر پيمبر خدا سوى تو مىفرستد ونمىروى ؟ سبحان اللَّه ، چه شود اگر بروى وسخن وى را بشنوى وبازآيى . » گويد : زهيربن قين برفت وچيزى نگذشت كه خوشدل بيامد وچهرهاش گشاده بود . گويد : پس بگفت تا خيمه وبار وأثاث وى را پيش آوردند وسوى حسين بردند . آن گاه به زنش گفت : « طلاقي هستى ، پيش كسانت برو كه نمىخواهم به سبب من بدى به تو رسد . » آن گاه به ياران خويش گفت : « هر كس از شما كه مىخواهد ، با من بيايد وگرنه ديدار آخرين است . اينك حديثي براي شما بگويم : به بلنجر حمله برديم ، خدا ظفرمان داد وغنيمتها گرفتيم . سلمان باهلى به ما گفت : از فتحى كه خدايتان داد وغنيمتها كه گرفتيد ، خرسند شديد ؟ گفتيم : آرى .
گفت : وقتي جوانان خاندان محمد را دريافتيد ، از جنگيدن همراه آنها خرسندتر باشيد تا از اين غنيمتها كه گرفتهايد ، اما من شما را به خدا مىسپارم . »
زهير گفت : به خدا پس از آن پيوسته پيشاپيش قوم بود تا كشته شد .
1 . تيول : واگذارى درآمد وهزينهء ناحيهء معينى از طرف دولت يا دستگاه به اشخاص بر اثر ابراز لياقت .
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2983 - 2984