هامش
ديگر نيست ؛ چه آن كه يزيد اشخاصى كه كفو أو بودند در جاهليت امروز هم كفو أو هستند ، امارت بر شرافت أو چيزى زياد نكرده است . اما اين كه گفتى بوجهه يُسْتَسْقى الغمام كذب محض وافتراى بحت است ، اين صفت خاص رسول خدا است .
اما اين كه گفتى مردم بهيزيد بيشتر غبطه مىبرند از شما ، هرآينه أهل جهالت وضلالت ودنيا پرستان به يزيد غبطه مىبرند ، وبه ما عقلا ودانشمندان عالم غبطه مىبرند . هر طائفه آرزو مىكنند كه از ما بوده باشند وما آرزو نمىكنيم كه از آنها بوده باشيم . »
پس فرمود : « أيها النّاس ! همه شاهد باشيد كه من تزويج كردم امكلثوم دختر عبداللَّهبن جعفر را به پسر عمويش قاسم بن محمد بن جعفر به چهارصد وهشتاد درهم كه مهر السنة است . ومزرعهء خود را كه در أراضي عقيق است ، به ايشان بخشيدم وآن مرزعه كفايت معاش ايشان بنمايد ، چون سالى هشت هزار دينار غلهء اوست . »
رنگ مروان متغير گرديد وبا خشم تمام گفت : « اى بنىهاشم ، با من غدر كرديد وهمى خواهيد اعمال عداوت بنماييد . »
حضرت حسين عليه السلام قصهء خطبهء امام حسن عليه السلام وعايشه دختر عثمان را به ياد آورد . در آن وقت مروان اين اشعار را بگفت :
[ متن عربى اشعار در المناقب ذكر شد ] .
اين قصه را أبو العباس محمد بن يزيد المبرد در كتاب « كامل » به سند خويش از أبى نيزر نقل كرده وحقير آن را در كتاب « فرسان الهيجا » ايراد كردهام . اين امكلثوم با شوهرش قاسم در زمين كربلا آمدند وقاسم در ركاب آن حضرت به درجهء رفيع شهادت رسيد . چنانچه تفصيل آن را در كتاب نامبرده ذكر كردهام واين مخدره از بانوان دشت كربلا ودر اسيرى ومصائب أهل بيت سهيم وشريك بود .
محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 289 - 292