تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
هامش
فقام إليه عبداللَّه بن مسلم بن عقيل بن أبي طالب ، فقال : « يا ابن رسول اللَّه ! ماذا يقول لنا النّاس إن نحن خذلنا شيخنا وكبيرنا وسيّدنا وابن سيّد الأعمام وابن نبيّنا سيّد الأنبياء لم نضرب معه بسيف ولم نقاتل معه برمح ، لا واللَّه أو نرد موردك ونجعل أنفسنا دون نفسك ودماءنا دون دمك ، فإذا نحن فعلنا ذلك فقد قضينا ما علينا وخرجنا ممّا لزمنا . » اين‌هنگام عبداللَّه بن مسلم بن عقيل بن ابىطالب رضي الله عنه به پاىخاست ودر آن حضرت معروض داشت : « اى پسر رسول خداى ! اگر ما چنين كنيم وتورا بگذاريم وبگذريم ، مردمان در حق ما چه گويند كه بزرگ ، آقا ، پسر سيد أعمام وپسر پيغمبر خود سيد پيغمبران را تنها وبىيار وغمگسار بگذاشتيم ودر حضرتش ، استعمال سيف وسنان ودفع دشمنان ناكرده ، روى برگاشتيم ؟ سوگند با خداى ، چنين نكنيم وچنين نرويم . به هر كجا تو باشى ، باشيم وبه جز در ركاب تو ، ذهاب وايابى ندانيم ودر حضور تو با دشمن تو جنگ درافكنيم وخويشتن را برخى 1 تو سازيم . در حضور تو در خون خويش بغلطيم وچون آن جمله به پاى برديم ، همانا آنچه بر ما واجب است ، به جاى نهاده باشيم وآنچه بر گردن ما لازم است ، آسوده بيرون شده باشيم . » كلمات زهير بن قين : « وقام إليه رجل يقال له زهير بن القين البجلي ، فقال : يا ابن رسول اللَّه ! وددت أنِّي قُتِلت ثمّ نُشِرت ثمّ قُتِلت ثمّ نُشِرت ثمّ قُتِلت ثمّ نُشِرت فيك وفي الّذين معك مائة قتلة وأنّ اللَّه دفع بي عنكم أهل البيت . » چون كلمات عبداللَّه بن مسلم به‌پاى رفت ، زهير بن القين در حضرت حسين به پاى خاست وعرض كرد : « اى فرزند رسول خداى ! همانا دوست مىدارم در راه تو وآنان كه با تو هستند ، كشته شوم وهم زنده گردم وديگر باره كشته گردم وديگر باره زنده شوم واين كار به يك‌صد بار پيوسته گردد ومن همى در طرد ودفع اعداى تو كشته وزنده شوم وخداى به سبب اين كردار من وفدا شدن من ، اين بليت را از شما أهل بيت بگرداند . » فقال له ولأصحابه : « جزيتم خيراً ! » امام حسين در پاسخ زهير وديگر يارانش ( عليهم الرحمة والرضوان ) فرمود : « خداى شما را پاداش نيك فرمايد . » آن‌گاه بفرمود حفيره 2 وكندهء كوچكى در پيرامن لشگر خود همانند خندق بكندند وهم بفرمود از چوب وهيزم انباشته نمودند . آن‌گاه فرزندش على ( سلام اللَّه عليهما ) را فرمان كرد تا به اسبى سوار وبيست تن پيادگان براي آوردن آب روان شدند . در اين هنگام ايشان سخت مضطرب وترسان بودند . امام حسين عليه السلام اين شعر قرائت همى فرمود :« يا دهرُ افٍّ لكَ من خليلِ * كم لكَ بالإشراق والأصيلِ
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 701 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية