هامش
وشعبى با ايشان گفت كه : « از اين عقيدهء فاسد رجوع كنيد كه أمثال اين حكايات ناشى از فراست مؤمن مىباشد ، چنانچه حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم فرمود كه : فراسة المؤمن لا تخطى . »
أبو المؤيد خوارزمي گويد كه : « مختار سرهاى امراى شام را با فتح نامه وسى هزار دينار ، به مكة نزد محمد حنفيه فرستاده ، وباقي رؤوس را در مواضع مناسب بياويختند . »
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 236 - 238
واز آن جمله ديگرى قيسبن أشعث كندى بود كه پناه به عبداللَّهبن كامل برد كه مختار مقربترى از وى نداشت وعبداللَّه اورا زنهار داده به خدمت مختار شتافت ومعروض داشت كه : « قيس پناه به من آورده ومن اورا أمان دادهام ، اكنون مأمول آن كه أمير از سر جريمهء وى درگذرد . »
مختار ساعتي خاموش شده ، به أو گفت كه : « انگشترى خود را به من ده كه ببينم اورا چگونه ساختهاند . »
عبداللَّه خاتم را به أو داده ، مختار عبداللَّه را زماني طويل به سخن مشغول گردانيده وأبو عمرو را طلب داشت ودر سرّ با وى گفت كه : « اين خاتم را پيش منكوحهء عبداللَّه كامل ببر وبگوى كه شوهر تو اين نشانه را فرستاده وگفته است كه قيس بن أشعث را به من نماى ، چه با أو سخنى دارم كه مستلزم خلاص وى خواهد بود وبايد كه چون نظر تو بر قيس افتد خواطر مرا از وى فارغ گردانى . »
وأبو عمرو به فرموده عمل نموده ، خاتون عبداللَّه اورا به خانهاى كه قيس مختفى بود درآورده وأبو عمرو فىالحال پرتو اهتمام بر حال وى انداخته ، سرش را پيش مختار برد ومختار نظر در آن سر كرده ، فرمود كه : « هذا قطيفة الحسين . »
وقيس در كربلا قطيفهء امام حسين را گرفته ، به قيس قطيفه اشتهار يافت .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 241 - 242
ايضاً روايت كرده است كه مختار بن ابىعبيده ، در شب چهار شنبه شانزدهم ربيع الآخر سال شصت وشش ، از هجرت خروج كرد . مردم با أو بيعت كردند ، به شرط آن كه به كتاب خدا وسنت رسول صلى الله عليه وآله وسلم عمل نمايد ، طلب خون حضرت امام حسين عليه السلام وخونهاى أهل بيت وأصحاب آن حضرت را ودفع ضرر از شيعيان وبيچارگان بكند ومؤمنان را حمايت نمايد .
در آن وقت ، عبداللَّهبن مطيع از جانب عبداللَّهبن زبير ، در كوفه والى بود . پس مختار بر أو خروج كرد ، لشگر أو را گريزانيد واز كوفه بيرون كرد . در كوفه ماند تا محرم سال شصت وهفت . عبيداللَّه بن زياد در آن وقت حاكم ولايت جزيره بود . مختار لشگر خود را برداشت ومتوجه دفع أو شد . إبراهيم ، پسر مالك اشتر را سپهسالار لشگر كرد وابوعبداللَّه جدلى وابوعمارهء كيسان را همراه آن لشگر كرد . پس إبراهيم در روز شنبه هفتم ماه محرم از كوفه بيرون رفت با دو هزار كس از قبيلهء مذحج وأسد ، دو هزار كس از قبيلهء تميم وهمدان ، هزار وپانصد كس از قبايل مدينه ، هزار وپانصد كس از قبيلهء كنده وربيعه ، دو هزار نفر از قبيلهء -